نتیجه تصویری برای داستان عشق خون آشام

عشق خون آشام

قسمت پنجاه و سه

باید تا دیر نشده از دلش در می یاوردم گوشیم و از رو میز برداشتم و براش نوشتم : ببخش

من خیلی تند رفتم منظوری نداشتم نمیخواستم اون حرفا رو بزنم و با یه شکلک غمگین و

 خجالت براش فرستادم چند دقیقه منتظر شدم اما جواب نداد منم گوشی و اتداختم رو میز

ملینا : به درک جواب نده ، رفتم تو آشپزخونه یه املت درست کردم و خوردم و داشتم میرفتم

تو اتاقم ، از رو میز گوشیم و که برداشتم دیدم یه (اس)  دارم باز کردم دیدم نوشته بیا اینجا

(آپارتمان جونگی) منم جواب دادم: نمیام خیلی خستم میخوام بخوابم با شکلک خواب دوباره

اس داد: به یه چشم به هم زدن من اونجام ، خنده م گرفت رفتم تو اتاقم و گوشی و گذاشتم رو

میز و زدمش تو شارژ(به برق)همین که اومدم بیرون ،دیدم یکی عین جن وایساده تو تراس یه

کم جاخوردم رفتم در ِشیشه ای و کشیدم کنارملینا :یادم نمیاد گفته باشم بیای اینجا من که معذرت

خواهی کردم ،جونگ مین گوشیش و تکون داد ملینا : باشه میدونم که باید حضوری این کار و

میکردم ، بهتره همین و قبول کنی یه دفه جونگی دستش و گرفت دور کمرم و کشید طرف خودش

جونگ مین :اگه قبول نکنم ؟من ترسیدم و خودم و زود از دستش کشیدم بیرون ملینا :خیلی خسته م

میخوام بخوابم بعدا" راجبش حرف میزنیم جونگ مین : ولی من باید همین الآن باهات حرف بزنم

باید بهم بگی چرا ازم دوری میکنی ؟ ملینا :به همون دلیلی که خودت میدونی ، سرش و انداخت پایین

جونگ مین : لعنت به من ، نباید بهت میگفتم ، من تو ذهنم گفتم ملینا :تو حالا یه هیولایی ، مثل اینه

که یه سگ بیاد به من بگه من عاشقتم ، هه هه خیلی مسخره س جونگ مین : یعنی اندازه یه سگم

برات ارزش ندارم ؟ واااااای فهمیدم که فکرم و خونده خیلی خجالت کشیدم ، پرید لب دیوار کوتاه

تراس که ، پریدم دستش و گرفتم ملینا :ببخشید نمیخواستم .... نذاشت حرفم و تموم کنم زود من و

ب*غل کرد و چسبوند به سی*نش ، منم مقاومتی نکردم ، حس کردم داره گریه میکنه ملینا : داری

گریه میکنی ؟ نمیدونم چرا اینجوری شدم ، همش دارم با حرفام ناراحتت میکنم ، بیا بشین اینجا

وقتی سرم و از رو سی*نه ش برداشتم دیدم داقعا" داره گریه میکنه با دستم اشکاش و پاک کردم

ولی صورتش سیاه شد انگار به جای اشک از چشماش مرکب میریخت پایین ، تو این همه سال این

اولین باری بود که گریه ش و میدیدم خودمم گریه م گرفته بود به بهانه آب آوردن دویدم سمت

آشپزخونه ، سر ِ دوراهی بدی قرار گرفته بودم خیلی برام سخت بود که یه راه  و ا نتخاب کنم ، یه

ظرف آب با یه حوله کوچیک تمیز رفتم تو تراس ، خواستم فضا رو چیزی بگم که از جو و عوض کنم

ملینا : نمیدونستم گریه م بلدی ، نشستم کنارش و حوله  رو خیس کردم ، با یه دست صورتش و آوردم

بالا و چرخوندم سمت خودم ،سعی کردم هر طور شده لبخند بزنم ملینا :خون آشام به این دل نازکی نوبره

لبخند کمرنگی رو ل*باش نشست ، مشغول پاک کردن صورتش شدم همه جاش سیاه شده بود ، تعجب

نکردم چون تو فیلما از این چیزا دیده بودم ، پس برام ترسناک نبود دروغ نگم یه کم دستام میلرزید اونم

فهمید و دستم و گرفت و بو*سید جونگ مین :چرا نمیخوای بفهمی من چقدر به خاطر توعوض شدم کارایی

کردم که هیچ کدوم از همنوعام تا به حال نکردن ، چرا باور نمیکنی هنوزم دوست دارم وعاشقتم چرا ازم

فرار میکنی ؟ دوباره اشکای سیاهش سرازیر شد تو بغض و خنده ملینا :دیگه گریه نکن مجبورم دوباره

صورتت و پاک کنم و دیگه نتونستم جلوی خودم و بگیرم ،زدم زیر گریه جونگ مین :من همون جونگ مینم

همونی که اگه یه روز نمیدیدمت روزم شب نمیشد ،اون شب که اومدی خونم یادته اونشب که با هم خوابیدیم

که گفتم هیچ مردی حق نداره بهت نزدیک بشه گفتم تو مال ِ خودمی ؟ خیلی زود همه چیز ِ اون شب از نظرم

رد شد ، چقدر خوشحال بودیم چقدر عا*شق هم بودیم ، درسته بودیم ، ولی حالا چی ؟ میتونم هنوز عا*شقم

باشم ؟ جونگ مین : آره عزیزم میتونی ، مگه اینکه من و از قلبت بیرون انداخته باشی دیگه ،دوسم نداشته

باشی ؟ ملینا : جووو جووونگ میییین ...... جونگ مین :چیه خو،شگلم عز*یزم من .... من .... نمیدونم

چیکار کنم آتش ع*شقمون داره خاموش میشه ،هیچ کاری از دستم ساخته نیست جونگ مین : من نمیذارم

شعله این ع*شق خاموش بشه اگه شده خودم و آتیش میزنم تا شعله این ع*شق خاموش نشه ، و ل*بای

گرمش و روی ل*بام حس کردم ،دو دل بودم جواب بو*سه هاش و بدم یا نه ،که بی اختیار جواب بو*سه هاش

و دادم اصلا" حالم دست خودم نبود خیلی احساس تنهایی و دلتنگی کردم ، آخه غیر از اون کسی و نداشتم

هرجور شده نباید از دستش میدادم ، تصمیم گرفتم همه چیز و از ذهنم پاک کنم

آره عز*یزم بهتره همه چیز و از ذهنت بیرون کنی و با هم یه زندگی جدیدی رو شروع کنیم این بهترین کاره

من و ب*غل کرد و برد تو اتاقم ، گذاشت رو تخت خودشم کنارم رو تخت نشست  جونگ مین : میدونی

چقدر دلم برات تنگ شده برای اون آغو*ش گرمت برای اون ، حرکت دستش و رو شکمم و سی*نم

حس کردم فهمیدم چی میخواد بگه خجالت کشیدم و روم و اونور کردم جونگ مین : برای اون لیموهای

 کوچولو ، دوباره شدی همون گوجه خانوم ِ خودم ، خم شد روم و لباسم و زد بالا ، نذاشتم درش بیاره

 ملینا :نه ،الآن نمیشه نمیتونم من باید بیشتر فکر کنم جونگ مین :فکر کردن نداره من همون جونگ مینم

توهم همون ملینایی و لباسم و درآورد و سرش و آورد پایین ، گرمی ل*ب هاش و رو سی*نم حس کردم .

آره همین کار درسته باید با یاد آوری خاطرات خوش ِ گذشته ، دوباره اعتمادش و به دست می آوردم . 




طبقه بندی: عشق خون آشام، 
 


تاریخ : سه شنبه 2 خرداد 1396 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.