تبلیغات
دانلود فیلم و سریال

دانلود فیلم و سریال
 
نتیجه تصویری برای داستان عشق خون آشام

عشق خون آشام

قسمت پنجاه و دو

جونگ مین :بیا ببین برات چی آوردم ، باید همه ش و بخوری ، از تخت اومدم پایین و

رفتم سمت دستشویی ملینا:نمیخورم گلوم درد میکنه چیزی نمیتونم بخورم، نمیری شرکت؟

جونگ مین :میرم یه جلسه خیلی مهم هم دارم ، ولی نمیتونم تو رو تنها بذارم ، میتونی به

یکی از دوستات زنگ بزنی بیاد پیشت اون موقع خیالم راحت میشه ، از دستشویی اومدم

بیرون ملینا:اونا همه شون کار دارن وقت ندارن بیان جونگ مین :پس این دوستات به چه

دردی میخورن که نمیتونن به دوستشون کمک کنن ملینا:خودم نمیخوام یا کلاس دارن یا

سر کارن نمیخوام مزاحمشون بشم . نفسش و با صدای پوفی بیرون داد و جونگ مین :از

دست تو با اون ملاحظه کاریهات ، دیدم از رو میز تو سالن گوشیش و برداشت و به یکی

زنگ زد جونگ مین :خانم لی امروز براتون مرخصی رد میکنم ، زود به این آدرسی که

میگم بیاین جونگ مین :من میرم شرکت به یکی از کارمندا زنگ زدم بیاد پیشت بمونه

این دختر چقدر مغروره همه ش باید زور بالا سرش باشه باید توعمل انجام شده قرارش داد

وقتی جونگ مین رفت ، از تو اتاقم سینی و آوردم بیرون ، خامه و آب پرتغال و کلی چیز بود

میدونست که برای صبحونه نمیتونم غذای گرم بخورم . تو تراس نشسته بودم که صدای زنگ

در اومد واقعا" دختره اومده بود ، بیچاره اگه  به  حرف  ریسش گوش نده اخراج  میشه

وقتی در و باز کردم یه دختر قد بلند و خوشگل اومد تو ، سلام کردم و رفت نشست رو مبل

یه جوری نگام کرد ، انگار قرار بوده از مریضی نتونم جُم بخورم ملینا:میدونم که آقای پارک

بهتون گفتن بیاین ولی اونقدرا هم حالم بد نیس ،ایشون زیادی نگرانن ،چای میخورین یا قهوه ؟

خانم لی : قهوه لطفا" ، نمیخواستم باهاش حرف بزنم یه موقع یه چیزی میگفتم که برای

جونگ مین بد میشد و کارمنداش فکرای بدی درباره ش میکردن ، فکر کردم بهتره بریم بیرون

قهوه رو که گذاشتم رو میز ، رفتم تو اتاقم و زود آماده شدم که بریم بیرون اینطوری خیلی بهتره

وقتی اومدم بیرون رفتم سمتش دیدم قهوه ش و تموم کرده تشکر کرد و فنجون و گذاشتم رو اُپن

ملینا: بهتره بریم بیرون گوشی هام خاموش ، خونواده یا دوستات که بهت زنگ نمیزنن ؟

خانم لی: نه وقتی سر کارم کسی بهم زنگ نمیزنه ، پس گوشیت و خاموش کن خانم لی: آخه ......

ملینا: نترس اگه خواست اخراجت کنه من نمیذارم ، با ماشینم رفتیم خیلی وقت بود با کسی مثل

خودم نرفته بودم بیرون ، اول رفتیم به فروشگاه ها با کلی اصرار برای همه خونواده ش لباس و

 اسباب بازی خریدم برای داداشش هم یه توپ و کفش فوتبال خریدم ، یه کم هم خوراکی و گوشت

مرغ و برنج و روغن گرفتم ، نمیدونم چرا اینا رو خریم ولی از کارم خیلی احساس خوبی داشتم

بعد رفتیم تو یه غذاخوری و کلی غذاهای خوشمزه سفارش دادم، نمیخواستم امروز چیزی کم بذارم

بعد از نهار رفتیم تو پارک و تا نزدیکای عصر (ساعت 4) تو پارک بودیم وقتی رسیدیم خونه هوا

داشت تاریک میشد، وقتی رسیدیم خونه دیدم جونگ مین تو راهرو داره رژه میره خیلی ام عصبانی

بود ، خانم لی خیلی ترسید و شروع کرد به التماس کردن ، میخواست زودتر بِره ، ولی من نذاشتم

چند ساعته رفتن هیچ خبری هم ازشون نیس تلفناشونم خاموشه ،این دختر نمیگه من نگران میشم ؟

اون و گذاشتم ازش مراقبت کنه راه افتاده دنبال این و گوشیشم خاموش کرده ، من یک دماری از

 روزگارش دربیارم از همین حالا اخراجه ، هیچ حرف و خواهشیم قبول نمیکنم اینا چی فکر کردن ؟

ملینا: بیا بریم تو اگه چیزی گفت پا  ی من ، رفتیم تو خونه و جونگی هم اومد تو ، زود لباسام و

عوض کردم و اومدم تو تا این دختره بدبخت و نخورده ملینا: چیه چرا عصبانی ؟ جلسه ت خوب

پیش نرفت ؟ خانم لی هم که عین موش کِز کرده بود گوشه مبل و داشت عین بید میلرزید

ملینا: خانم لی چی شده چرا رنگتون پریده ؟ ببخشید اروز خیلی خسته شدین ، نگفتی چرا قیافه ت

اینقدر توهمه ؟ جونگ مینم از اون نگاه های کرده که قلب آدم کنده میشد ، نذاشتم بفهمه ترسیدم

زود رفتم تو آشپزخونه که جلوی چشمش نباشم ملینا: قهوه میخورین یا آبمیوه ؟ کسی چیزی نگفت

منم سه تا لیوان آب پرتغال گذاشتم تو سینی و بردم تو سالن ، گذاشتم رو میز ملینا:زود بخورین تا

گرم نشده ، یکی از لیوانا رو برداشتم که خیلی ضایع شد ، به وضوح میشد لرزش دستام و دید

زود گذاشتمش تو سینی ، ملینا: حوصله خونه موندن و نداشتم خانم لی هم که اومد بهش گفت بریم

بیرون و من بهش گفتم گوشیش و خاموش کنه که کسی مزاحممون نشه ، میدونم که نگران شدی

جونگ مین : همین ؟؟؟؟ فقط میدونی نگران شدم ؟؟؟؟ میدونی چه حالی شدم وقتی هیچ خبری ازت

نیس خونه هم نیستی ، اتفاقی برات افتاده ؟؟؟؟ صد بار به هردوتون زنگ زدم ولی هیچ کدوم جواب

ندادین به تمام بیمارستانا زنگ زدم و سراغتون  گرفتم ولی با کمال خونسردی یه دفعه پیداتون شد

ملینا: اشتباه از من بود ، باید بهت خبر میدادم ، بهتره تمومش کنی ، رفتم تو آشپزخونه که صدای

جونگ مین و شنیدم که با عصبانیت و خیلی تند با خانم لی حرف میزد جونگ مین : چرا به من خبر

ندادی؟ چرا گذاشتی بیاد بیرون اون حالش خوب نیس اگه اتفاقی براش می افتاد چی ؟من فرستادمت

که مراقبش باشی ..... زود رفتم تو سالن و نذاشتم حرفش تموم شه ملینا: برای چی داری دعواش

میکنی ؟ خانم لی گناهی نداره من اصرار کردم بریم بیرون ، جونگ مین از رو مبل بلند شد و رفت

سمت تراس ، همونجور که بیرون و نگاه میکرد جونگ مین :از همین حالا اخراجی، یه دفعه خانم لی

افتاد به گریه و التماس ، منم دیدم خیلی اوضاع به هم ریخت ، باعصبانیت و خیلی پرخاشگرا نه

ملینا: تو حق نداری اینکار و بکنی ، اون که تقصیری نداشت ، من نمیذارم اینکار و بکنی ، تو حق

نداری درباره آدما تصمیم بگیری ، میفهمی که چی میگم ، جونگ مین چرخید طرفم و با تعجب بهم نگاه

کرد ملینا: چرا تعجب کردی ؟ حرف بدی نزدم واقعیت و گفتم ، تو حق نداری درباره زندگی مردم تصمیم

بگیری ، زود رفتم سمت خانم لی و بهش اطمینان دادم که سر ِکارش میمونه سریع زنگ زدم یه ماشین

 گرفتم و اون و با همه خریدا راهی کردم اونم خیلی ازم تشکر کرد و زود برگشتم تو خونه ، جونگ مین

هنوز وایساده بود تو تراس .سینی رو از رو میز برداشتم و بردم تو آشپزخونه و مشغول شستنشون شدم

این دیگه خیلی بی انصافیه چرا من نمیتونم درباره کارمندام تصمیم بگیرم؟ اینقدر نگرانشم اون وقت .....

یه دفعه صداش و از پشت سرم شنیده اینقدر ترسیدم جونگ مین : منظورت چی بود که نمیتونم برای آدما

تصمیم بگیرم ؟ ملینا: تو آدم و مجبور میکنی یه حیفی بزنه که نباید ، منظورم و خیلی خوب فهمیدی . به این

کار احتیاج داره ، خرج و مخازج خونه  رو اون داره تامین میکنه ، چند سال پیش پدرش خانم لی سر کارش

دچار حادثه میشه و دیگه نمیتونه کار کنه ، پول خیلی کمی هم بخاطر از کار افتادگی بهش میدن حالا به خاطر

یه چیز ساده داری از کار اخراجش میکنی ؟ تو که مدیری چطور از اوضاع کارمندات خبر نداری ؟واقعا" که .

جونگ مین دیگه حرفی نزد و رفت ، به حرفایی که زده بودم فکر کردم ، نباید اینقدر تند باهاش بخورد میکردم

جونگ مین کارای زیادی برای من کرده ، حتی کاری که دارم هم از لطف اونه ، نباید اینقدر قدرنشناس باشم .




طبقه بندی: عشق خون آشام،
[ دوشنبه 1 خرداد 1396 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ سارا جونگ مین ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


دانلود فیلم و سریال کره ای و برنامه های تلوزیونی و خبرهایی از سراسر جهان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Instagram
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل Sarah Red Triple S

‎Create Your Badge‎ Flag Counter

سفارشات میس پرمیس

اکسـو لنــد

کریس وجیل برترینهای اویل


Pagerank خرید هاست لینوکس سرور مجازی