تبلیغات
دانلود فیلم و سریال

دانلود فیلم و سریال
 
نتیجه تصویری برای داستان عشق خون آشام

عشق خون آشام

قسمت پنجاه

جونگ مین کمک کرد نشستم تو ماشین و رفتیم خونه ، ولی نذاشتم بیاد تو هنوزم

ازش میترسیدم داروهام و گذاشتم رو میز و رفتم تو تختم حوصله لباس عوض

کردن و دوش گرفتنم نداشتم ، وقتی به حرفای جونگ مین فکر کردم دوباره بغض

گلوم و گرفت ، اینقدر گریه کردم تا خوابم برد . تو یه جنگل تاریک و مه گرفته بیدار

شدم به اطرافم نگاه کردم همه جا تاریک بود و مه غلیظی همه جا رو پوشونده بود

به سختی از جام بلند شدم بازم به دور و برم با دقت بیشتری نگاه کردم هیچی پیدا

نبود تصمیم گرفتم از یه راهی حرکت کنم ببینم به کجا میرسم ، غیر از صدای

خش خش برگا و شاخه هایی که زیر پام میشکست صدایی به گوشم نمیرسید ، حدود

200 ، 300 متری که رفتم یه صدایی شنیدم ، صدای شاخ و برگ درختا بود که به

شدت تکون میخورد اما ، هیچ بادی نمیوزید ، این قسمت از جنگل درختان کمتری

داشت و نور ماه به خوبی از لا به لای درختان همه جا رو کمی روشن کرده بود منم

چشمم به اون نور کم عادت کرده بود و میتونستم تا حدودی به اطرافم دید داشتم

دوباره راه افتادم چند متری بیتر نرفته بودم که دوباره شاخه درختا تکون خورد

من خیلی ترسیدم فکر کردم حیونای یا پرنده های جنگلین ولی هرچی نگاه کردم چیزی

ندیدم سعی کردم قدم هام و تند تر کنم کمی که رفتم قدمهام و سریع تر و سریعتر کردم

داشتم با تمام توانم میدویدم ، تو نور ماه سایه ای دیدم که خیلی سریع ناپدید شد من

به سرعتم اضافه کردم و فقط به سمت جلو میدویدم دوباره سایه ای از گوشه چشمم

رد شد ، من نباید وایسم باید تا جایی که میتونم از این جا دور شم باید راه خروج از

جنگل و پیدا میکردم ، به جایی رسیدم که دیگه درختی نبود و انتهای راه به صخره

بزرگی میرسید ، راهی به جایی نداشت چند دقیقه ای نشستم رو زمین و نفسم دیگه

بالا نمیومد خیلی از راه و دویده بودم ، چند دقیقه ای گذشت حالم بهتر شد و تپش قلبم

هم به حالت عادی برگشت خیلی تشنه م شده بود دهن و گلوم خشک شده بود ، از دور

صدایی شنیدم گوشام و تیز کردم ، انگار صدای رودخونه بود حدس زدم باید این نزدیکی

رودی یا جوی آبی باشه ، به دنبال صدا راه افتادم رفتم تو جنگل فقط به صدای آب گوش

میکردم صدا هر لحضه نزدیک و نزدیکتر میشد ، تا اینکه از دور چیزی دیدم که زیر نور

ماه میدرخشید ، رودخونه بود خوشحال شدم و خیلی زود دویدم سمتش درست دیده بودم

نشستم کنار  ِ رودخونه و تا میتونستم آب خوردم و تشنگیم و رفع کردم ، چند قدم اونورتر

یه تل کوچیک  ِ خاک بود رفتم بالا ش نشستم و به صدای رود خونه گوش کردم ، آرامش

خاصی بهم میداد کم کم پلکام سنگین و شد و خوابم برد ، نمیدونم چقدر خوابیده بودم

با صدای خش خش ، بیدار شدم ، حس کردم کسی یا حیونی اینجاس سعی کردم بی حرکت

بمونم که با صدای مردونه ای از جا پریدم و نشستم ، یه مرد با لباس سیاه کنارم نشسته بود

مرد سیاه پوش : برای یه دختر خوشگل خطرناکه تنهایی اینجا بیاد ، و اینکه اینجا خوابش

برده باشه ملینا : من گم شدم وقتی بهوش اومدم تو این جنگل بودم نمیدونم چطوری باید راه ِ

خروج از اینجا رو پیدا کنم ، شما میتونین به من کمک کنین ؟ من خیلی میترسم یه وقت حیونای

جنگل بهم حمله کنن ، من نمیخوام اینجا بمیرم میخوام زودتر برم خونه ، زود دستش و گرفتم

و التماس ش کردم من و از اینجا نجات بده ، دستش خیلی سرد بود سرد ِ سرد خیلی سریع

دستم و کشیدم عقب ، چرا اینقدر دستش سرد بود ؟ نکنه افتاده باشه تو آب ؟ به لباساش نگاه

کردم خیس نبود ، ترسی همه جام و فرا گرفت سعی کردم ازش دور شم ولی ، اون فهمید و

بازوم و قاپید مرد سیاه پوش : چی شد ؟ چرا رنگت پرید ؟ نکنه از چیزی ترسیدی ؟ من میتونم

از این جنگل ببرمت بیرون البته اگه بخوای همراهم بیای ؟ بلند شد و رفت سمت جنگل نمیدونستم

چیکار کنم باید به اون مرد اعتماد میکردم یا خودم یه راهی پیدا میکردم ؟ اصلا" اون مرد از کجا

اومده؟ کیه ؟چطور من و پیدا کرده ؟ یه لحظه صورتش و تو نور ماه دیدم خیلی سفید بود عین

مُرده ها بود ترسناک و سرد . باید هر جور شده از این جنگل میرفتم بیرون حالا یا با این مرد یا

تنهایی ، اون زودتر از من راه افتاد سمت جنگل ، چاره دیگه ای نداشتم باید میرفتم دنبالش ، مرد ِ

چند قدم از من جلوتر بود ، من فقط به صدای خرد شدن و شکستن شاخ و برگای زیر پام گوش

میکردم و تو فکر بودم، نمیدونم چقدر راه رفته بودیم میخواستم ازش بپرسم چقدر دیگه راه مونده

وقتی سرم و بلند کردم نبودش ، به اطراف نگاه کردم ولی نبودش ، یعنی من ازش عقب افتاده بودم ؟

ملینا : آقا ........ آقا ......... کجا یین ؟ آقا ....... چرا جواب نمیدین ؟ من نمیتونم تنهایی برگردم ؟

یه دفعه یه باد ِ تندی وزید ، حس کردم کسی پشت سرم  ِ، صدایی نجوا گونه  و خیلی آروم دم  ِ گوشم

مرد سیاه پوش : من اینجام ، نترس عزیزم ، دستای سردش و رو شونه هام و صورتم حس کردم .




طبقه بندی: عشق خون آشام،
[ شنبه 30 اردیبهشت 1396 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ سارا جونگ مین ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


دانلود فیلم و سریال کره ای و برنامه های تلوزیونی و خبرهایی از سراسر جهان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Instagram
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل Sarah Red Triple S

‎Create Your Badge‎ Flag Counter

سفارشات میس پرمیس

اکسـو لنــد

کریس وجیل برترینهای اویل


Pagerank خرید هاست لینوکس سرور مجازی