تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 44
نتیجه تصویری برای داستان عشق خون آشام

عشق خون آشام 

قسمت چهل و چهارم

حس کردم دوتا سوزن فرو رفت تو گردنم پاش و یه  نیشگون گرفتم ملینا: آخ مگه نگفتم

گاز نگیر بگم تک تک ِ دندونات و بکشن ؟ بی جنبه ، بکش کنار ببینم . رفتم سر ِ آینه و

موهام و با دستم گرفتم عقب دوتا نقطه قرمز رو گردنم بود ملینا : ببین چیکار کردی ؟

هر کی ندونه فکر میکنه خون آشام گازم گرفته . پاش و برو میخوام بخوابم ، کاشکی

تا صبح خوب بشه ، اینجوری که نمیتونم برم ، از خونه من برو بیرون نمیخوام ببینمت

یه ثانیه از حرفش نگذشته بود که نیروی خیلی قوی من و از خونه کشید بیرون ،اینم یکی

از بدبختی های ما س،اگه صاحب خونه دعوتش و پس بگیره وما رو از خونه بیرون

کنه دیگه نمیتونم در برابر اون نیروی قوی مقاومت کنیم ، مجبورم برای اینکه دوباره

وارد خونه بشم صاحب خونه به خونه ش دعوتم کنه اگه بدون دعوت برم تو از س تا پام

خونریزی میکنم اینقدر همونجور میمونم تا اجازه  ورود بهم بده .این یه نفرین همیشگیه .

فکر کنم خیلی دردش گرفت ، برای همین فرار کرد یه اس ام اس بهش دادم که صدای

گوشیش و تو اتاق شنیدم ، بیچاره گوشیشم یادش رفته بِبَره  صبح بهش میدم . برم تو

تراس ببینم رفته خونه یا نه ، رفتم دیدم چراغ اتاقش خاموشه ، شاید تو تاریکی داره

نگام میکنه ، چند بار گوشی که دستم بود و تکون دادم که ببینه موبایلش اینجاس ، که

تلفن زنگ زد ، جونگ مین بود گفت گوشی رو ببرم بهش بدم . منم دیگه خواب از چشم

پریده بود لباس پوشیدم و رفتم سمت آپارتمانش ، در باز شد ولی هیشکی تو سالن نبود .

اون الآن اینجاس تصمیمت و بگیر ، میخوای چیکار کنی باید بهش بگی کی هستی ، یا نه ؟

همه جای سالن و تو آشپزخونه رو گشتم کسی نبود ، در ِ یکی از اتاقا باز شد و جونگ مین

اومد تو سالن ملینا : چرا جواب نمیدی قهری ؟ ببخشید نمیخواستم اذیتت کنم ، ببخش عزیزم

دستش و گرفتم و نشوندمش رو کاناپه ملینا : بذار ببینم حتما" جاش کبود شده یه پماد خوب

 آوردم یکی دو روز که از این بزنی زود خوب میشه ، پاچه شلوارت و بزن  بالا، اینم گوشیت

بیشتر از این نمیره بالا؟ پس باید ببخشی کلا" شلوارت و در بیاری جونگ مین: نمیخواد خودم

میزنم ، دستش و دراز کرد که پماد و بهش بدم ولی ، میخواستم یه کاری براش کرده باشم و

خودم بزنم ملینا : بهتره خودم بزنم تو نمیدونی کجاست پماد و یه جای دیگه ت میزنی . خودم

شلوارش و در آوردم و هرچی دنبال جای نیشگون گشتم ، پیدا نکردم همه جا  رو با دست

وارسی کردم ولی اثری از کبودی نبود ، مطمئن  بودم که اون نیشگون سفتی که گرفتم تا

چند روز جاش میمونه ملینا :من به هرکی اینجوری نیشگون میگرفتم تا چند روز جاش میموند

وااای این دوباره زد رو اون کانال ، حالا هی میخواد ازم سوال بپرسه ، باید حواسش و پرت کنم

جونگ مین : من بدن خیلی قوی دارم ، تو هم نگران نباش جاش نمونده ، بگو ببینم شیطون نکنه

یه کار ِ دیگه داری ، این و بهونه کردی ؟ تو یه لحظه من و کشید سمت خودش ، من و چسبوند

به سی*نش جونگ مین :حالا که اومدی اینجا بهتره امشب و خوش بگذرونیم . بازم بدنش و ل*باش

سرد بود ، دستاش و دور کمرم حلقه کرد ، من و بیشتر به خودش چسبوند ، فهمیدم اینجوری راضی

میشه ، چیزی نگفتم و جواب اون بو*سه های سردش و با گرمی بو*سه هام دادم . جام نامیزون بود

میخواستم یه کم جابجا بشم که پام خورد به اونجاش ، چشماش گرد شد یه لبخند شیطونی زد و بلند

شد نشست ، منم نشوند رو پاهاش جونگ مین : تو تا خود ِ صبح پیش خودم میمونی ، تو امشب مال

خودمی خوشگل خوشمزه من . با قهر ملینا : خوشمزه ش دیگه کجا بود ؟ اینجوری فکر میکنم غذام

جونگ مینم سرش و آورد پایین ودم ِ گوشم جونگ مین : میخوای بگم خوشمزه ش کجاس ؟ منم زود

فهمیدم منظورش چیه ، دوباره شدم گوجه . دستش و از رو گردنم کشید و آروم آورد رو اونجام و

چند بار دستش و کشید روش ، منم که قلبم داشت تند تند میزد ملینا : بهتره بذاریم برا یه وقت دیگه

جونگ مین : امشب از خونه و خواب خبری نیس ، من و ب*غل کرد و برد گذاشت رو تختش و رفت .

دیگه نمیتونم صبر کنم باید بگم من چی هستم ، نمیدونم بعد از گفتن حقیقت چیکار میکنه سکته نکنه .

یادمه اون روزی که اومده بودم تو اتاقش تو کمد یه چیزی پیدا کردم ولی ، فرصت نشد ببینم چیه . از

رو تخت بلند شدم و رفتم سمت کمد، همین که درش و باز کردم جونگ مین اومد تو اتاق، با تعجب

جونگ مین :چیکار میکنی ؟چیزی میخواستی ؟منم هول شدم و با دستپاچگی ملینا :هیچی فقط .... من

انگشت اشاره ش و گذاشت رو ل*بام یعنی ، حرفی نزنم ، دستم و گرفت و رفتیم نشستیم رو تخت

جونگ مین :چشمات و ببند و تا نگفتم باز نکن ، اگه یه کمی هم باز کنی، من میفهمم پس، کلک نزن

باید تغییر میکردم و خود ِ واقعیم و بهش نشون میدادم ، ملینا دیگه وقتشه بفهمه  چه موجودی ام .

با شماره سه چشمام و باز کردم ، صداش تغییر کرده بود ، نگاهش کردم خیلی ترسناک شده بود

قلبم کنده شد چشماش قرمز بود و دوتا از دندوناش از ل*باش زده بود بیرون ، یه دفعه دهنش و

باز کرد و دندوناش و بهم نشون داد ، منم فکر کردم میخواد شوخی کنه ، برای جشن هالووین

از اون دندونا خریده بودم ، حتما" این لنزای قرمز و هم از جایی خریده ، تو اینترنت دیده بودم .

یه جوری حرف زدم که نفهمه ترسیدم ملینا : تو هنوز این دندونا رو داری ؟ من که گمشون کردم

فکر کنم این لنزا خیلی گرون باشن ، از کجا خریدی ؟ با صدای خشدار و دورگه ای جونگ مین :

اون چیزی که فکر میکنی نیست ملینا : نگا .... نگا چه صداشم برا من کلفت کرده ، وااای ترسیدم

با یه دستش جلوی چشمام و گرفت ، یه صدایی اومد و هوا اطرافم به شدت جابجا شد که به خوبی

میشد فهمید ، دستاش و که برداشت پشتش دوتا بال بزرگ دیدم بازم با شوخی ملینا : اینا رو از

کجا دزدیدی ؟ نکنه به انبار هالیوود دستبرد زدی ؟ چطوری بستیشون به خودت ؟ قراره دیگه

چی ببینم ؟ دستم و لای موهاش کردم و بهم ریختم ملینا : شاخم داری ؟ دُم چی بذار ببینم . خم شدم

روش ، صورتم خورد به بالش یه چیز مخملی و زنده ، لرزشی همه بدنم و گرفت ، گوشهام پر شد

از صدای نفسهای بلندش ، محکم ب*غلم کرد جونگ مین : اینا همه ش واقعیه من انسان نیستم

قبول کردن چیزایی که دیده بودم خیلی برام سخت بود ملینا :نه باورم نمیشه ، داری شوخی میکنی

این چیزا حقیقت نداره ، بهتره این بازی و تموم کنی ، من و چی فرض کردی ؟ فکر کردی میتونی

دستم بندازی و بعدش بهم بخندی؟ خودم و از آ*غوشش کشیدم بیرون ملینا :هنوز اینقدر احمق نشدم

که این چرندیات و باور کنم . خواستم بلند شم که ، دستم و گرفت و تو نیم ثانیه دندوناش و فرو کرد

تو دستم و خونم و مکید ، عبور خون از رگهام و حس کردم ، وحشتزده نگاش کردم واقعا" داشت

خون دستم و میخورد اشکام از درد و سوزش سرازیر شد رو گونه هام با التماس ملینا : ولم کن

بذار برم ، التماست میکنم بذار برم ، سرش و که بلند کرد دور دهنش خونی بود اشکام نمیذاشتن به

خوبی صورتش و ببینم ، با آستین پیرهنش خون ِ رو ل*باش و پاک کرد جونگ مین :اگه باور نمیکنی

این و ببین ، انگشتش و گاز گرفت و خونش و ریخت رو دوتا سوراخی که جای دندوناش بود ، چند

ثانیه بعد خوب شد ، با دست اشکام و پاک کردم که بهتر ببینم ، دستمالی برداشت و خون ِ رو دستم

و پاک کرد ولی اثری از زخم و سوراخ  نبود ، خیلی تعجب کردم چند بار دستم و اینور و اونور کردم

و همه جاش و دیدم سالم ِ سالم بود ، این امکان نداشت ، چشمام سیاهی رفت و افتادم رو زمین  .

ملینا از اون همه نشونه نفهمید باید یه جور ِ دیگه بهش میفهموندم ، چاره ای جز این کار نداشتم .

کاشکی بهش نمیگفتم ، اگه بلایی سرش بیاد ، هیچ وقت خودم و نمیبخشم ، زود لباس پوشیدم و

یکی از اون قرصا خوردم ، ملینا رو برداشتم و رسوندمش به یه درمونگاه ، سریع دکتر اومد و

 پرسید : چی شده ؟ گفتم انگار تو خونه موش بوده وقتی دیده ترسیده ، من خونه نبودم وقتی اومدم

بیهوش رو زمین بود ، یه موش هم دیدم زود از پنجره رفت بیرون ، دکتر انگار حرفم و باور نکرد

وقتی پرستار فشارش و گرفت خیلی پایین بود ، سریع یه سرم براش نوشت با چند تا آمپول تقویتی

دکتر گفت ممکنه تب کنه امشب اینجا میمونه ، رفتم سِرم و بقیه داروها رو از داروخونه گرفت و

داد به پرستار ، اونم سِرم براش وصل کرد و گفت : تا یه ساعت دیگه تموم میشه ، بازم میام سر

میزنم ،دوتا آمپول هم توش زد، نمیدونم اگه بهوش بیاد و من وببینه چیکار کنم حتما"کلی جیغ میزنه .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 
 


تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1396 | 01:10 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.