تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 40
2zk_jgyl_7652792-40466798.jpg

عشق خون آشام

قسمت چهل

نهار و که خوردیم یه جلسه دیگه هم داشتیم وقتی تموم شد نفس عمیقی کشیدم و ملینا : واااای

چقدر خستم به اندازه یه سال جلسه داشتیم ، به عمو جانت بگو همه جلسه ها رو یه روز  نذاره

به زور پاشدم و همه برگه ها و پوشه ها رو جمع کردم فنجون و لیوانا رو هم زنگ زدم اومدن

بردن ، همینجور که خمیازه کشیدم گفتم ملینا : کی میریم ؟جونگ مین : چی میگی؟ دهنت و ببند

بعد حرف بزن ، منم یه دفه خندم گرفت آخه خنگول من دهنم و ببندم چطوری حرف بزنم ؟!!!!!!

جونگ مین : چی گفتی ؟ خنگول ؟ یعنی من خنگولم ؟ با همون سرعت خون آشامی من و گرفت

و چسبوند به دیوار و انگشتاش کرد زیر موهام و کمی نواز*ش کرد و سرش و آورد دم گوشم

جونگ مین : آره دیگه من اگه خنگول نبودم تو رو دوست نداشتم . میخواست من و ببو*سه که

نذاشتم ملینا : نکن یه وقت یکی میاد میبینه ، تو اگه میخوای بمونی ، بمون من خیلی خستم

میخوام برم خونه . من و گذاشت پایین و رفت نشست رو لبه میزش ، ملینا : خسته نباشین

فردا میبینمت با ماشین شرکت میرم . در و باز کردم همین که رفتم بیرون شنیدم که گفت

جونگ مین : ملینا صبر کن من میرسونمت . من رفتم تو دفترم و کیفم و برداشتم و رفتیم تو

آسانسور به پارکینگ که رسیدیم جونگ مین رفت ماشین و آورد چند دقیقه ای از سوار شدنم

تو ماشین نگذشته بود که نمیدونم کی خوابم برد ، وقتی بیدار شدم رو کاناپه بودم خیلی تعجب

کردم ، جونگ مین از تو تراس اومد تو سالن و وقتی دید بیدار شدم نشست رو دسته مبل و

دستا شو رو سی*نه ش قفل کرد و با لبخند گفت  جونگ مین : خانوم خرگوشه ساعت خواب

اینقدر خوابت سنگین بود که هر چی صدات زدم بیدار نشدی منم بغ*لت کردم و آوردمت خیلی

سنگینیا میدونستی ؟ من از دخترای چاق اصلا" خوشم نمیاد باید رژیم بگیری ، منم عصبانی

شدم و هرچی بالش رو کاناپه بود پرت کردم طرفش و با حرص گفتم ملینا : پاشو گمشو ببینم

پاش و زود از خونه من برو بیرون نمیخوام ریختت و ببینم . دیدم همینجور نشسته و میخنده

منم بیشتر حرصم دراومد بازوش و گرفتم و کشیدم ملینا : بلند شو برو خستم میخوام بخوابم

پاشو برو خونتون ، همین که هولش دادم عقبکی افتاد رو مبل و چشماش و بست من یه لحظه

ترسیدم ملینا : وای نکنه چیزیش شده باشه ، حقشه لجباز . داشتم با خودم حرف میزدم که

یه دفه نیرویی من و کشید طرف پایین تا اومدم حرفی بزنم چیزی رو ل*بام حس کردم اولش

خیلی آروم بود ولی وقتی دید جوابش و نمیدم محکم تر و طولانی ترش کرد منم قند تو دلم آب

شد و جواب بو*سه هاش و دادم تو همون حالت که رو دسته مبل خم شده بودم دستاش و

دورم حلقه کرد و محکم من و تو ب*غلش چسبوند و ل*باش و برد طرف گردنم و دستاشم رفت

پایین تر و رونام و نو*ازش کرد چند دقیقه که همونطور مونده بودم کمرم درد گرفته بود گفتم

ملینا : بسه دیگه کمرم درد گرفت ، جونگ مین تا شنید با یه حرکت نشست و من و رو پاهاش

نشوند خیلی آروم دم ِ گوشم گفت جونگ مین : این تازه اولشه و تو نیم ثانیه من و برد تو اتاق

خوابوند رو تخت خودشم کنارم خوابید . اخم کردم و گفتم ملینا : تو که میدونی دخترا از این

حرفا بدشون میاد چرا همش میگی تو سنگینی خیلی چاقی و از این حرفا ، پشتم  و بهش کردم

چشمام و بستم که چیزی رو دستم حس کردم من و سمت خودش برگردوند و با یه حرکت روم

خوابید یه کم سنگین بود ولی چیزی نگفتم با انگشتاش صورتم و نوا*زش کرد و اومد طرف

گردم و سی*نم و اومد پایینتر رو شکمم و جونگ مین : تو تپلیه منی هلوی منی ، نذاشتم ادامه

بده و با تمسخر گفتم که لجش در بیاد ملینا : اُهُ اُهُ تیزدندان و چه به این حرفا این حرفارو نزن

که اصلا" بهت نمیاد من فیلمای خون آشامی زیاد دیدم همشون تو یه چیز ماهرن ولی از این

حرفا نمیزنن ، سرش و آورد بالا و چشماش و ریز کرد و گفت جونگ مین : اونا تو چی ماهرن؟

صورتم قرمز شد و جوابش و ندادم جونگ مین : تو چرا هی به من میگی تیزدندان و خون آشام؟

ملینا : من یه فیلم دیدم که خون آشامه خیلی شبیه تو بود خیلی هم عا*شق دوست د*خترش بود

ولی آخرش که دوستش فهمید اون آدم نیست اون و نابود کرد منم حسسسساس کلی گریه کردم

جونگ مین : خب نگفتی اونا تو چی ماهرن ؟ ملینا : نمیخوام بگم ، تو هنوز بچه ای برو وقتی

بزرگ شدی از این سوالا بپرس جونگ مین : من بچم ؟ حالا نشونت میدم این بچه چه کارایی

از دستش برمیاد . میخواست دامنم و دربیاره که دستش و گرفتم و نذاشتم پاشو ببینم حالا لباسم

چروک میشه برو بیرون میخوام لباسم و عوض کنم جونگ مینم با بی میلی بلند شد و رفت بیرون

من لباسم و عوض کردم و یه لباس خواب تور کوتاه پوشیدم حال ِ دوش گرفتنم نداشتم از اتاق

رفتم بیرون که دیدم جونگ مین رو مبل نشسته  و متوجه من نشده رفتم پشت سر با صدای بلند

گفتم ملینا : تو نمیخوای بری خونتون ؟ فکر کنم ترسید یه دفعه سرش و برگردوند و چند ثانیه ای

بهم ذ ل زد و یه لبخند شیطانی زد و بلند شد وایساد ملینا : ترسیدی ؟ جونگ مینم با دستاش من و

کشید سمت خودش و گفت جونگ مین : مگه آدم میشه از این هلوی خوشمزه ترسید ؟ و دوباره

من و ب*غل کرد و برد تو اتاق خواب و خوابوند رو تخت ملینا : مثل اینکه نمیخوای بیخیال شی نه؟

جونگ مین : امشب میخوام از خودگذشتگی کنم و یه حال اساسی بهت بدم ملینا : نمیخواد بذار وقتی

رفتیم خونتون یه سوپرایز خیلی مهم برات دارم جونگ مین : کدوم خونه؟ ملینا : همون که اون روز

رفتیم ویلاتون . جونگ مین : نمیشه الآن بگی ؟ ملینا : نه نمیشه . تو یه ثانیه لباس خوابم و درآورد

جونگ مین : تو که جوابم و ندادی منم بهت نشون میدم چه مهارتایی دارم اون شب و باید یادت باشه

منم از خجالت سرخ شدم و صورتم و با دوتا دستام پشوندم جونگ مین : وای وای وای چه خجالتی

وقتی دید دستام و برنمیدارم شروع کرد به قلقلک دادن از بس خندیدم دلم درد گرفت مجبور شدم

دستام و بردارم  ملینا : باشه باشه دیگه قلقلک نده دلم درد گرفت جونگ مین : بیار اینجا ببینم ل*بای

خوشمزتُ ، و همینطور که ل*بام و میمکید یه گاز کوچولو هم میگرفت . ل*باش سُرخورد و رفت سمت

لاله گوشم وهم یه گاز آرومی گرفت و رفت پایین تر رو سی* نه هام یکم مکید و یه گاز گرفت دردم اومد

ملینا : آخ آخ آخ بس کن دیگه فهمیدم مهارتت فقط تو گاز گرفتنه جونگ مین سرش و بلند کرد و گفت

جونگ مین : دردت اومد ببخش عزیزم ، من کارای دیگم بلدم میخوای ببینی ؟ ملینا : واقعا" خستم

فردا هم کلی کار داریم باید صبح زود بیدار بشیم وقتی رفتیم ویلاتون جبران میکنم ، حالا مجبورم به

خاطر تو برم دوش بگیرم ، خواب از چشم میپره ، اونم با خنده گفت جونگ مین : من میگیرمش که درنره

پشتی که زیر سرم بود و برداشتم و زدم تو سرش ملینا : تو بهتره خودت و نگه داری پاش و برو بیرون

میخوام برم حموم . جونگ مینم از روم بلند شد و نشست کنارم . منم یادم رفت حوله م و بردارم همینجوری

رفتم دوش گرفتم بعد یادم افتاد که حوله نیاوردم مجبور شدم جونگ مین و صدا بزنم که برام حوله بیاره

سَرم از لای در آوردم بیرون و داد زدم ملینا :جونگ مین جونگ مین از تو کمد برام یه حوله بیار وقتی اومد

جونگ مین : چی میگی ؟ چیکار داری ؟ ملینا : یه حوله و لباس*زیر و لباس برام بیار یادم رفت  بردارم

جونگ مین : تو حموم میخوای لباس بپوشی ؟ ملینا : میخوای بیام جلوی روی تو لباس بپوشم ؟ برو دیگه

جونگ مین رفت و چند دقیقه ای طولش داد و اومد ملینا : فقط حوله رو بده لباسا دستت باشه . حوله رو

گرفتم و خودم وخشک کردم و حوله  رو بستم به خودم تا در و باز کردم جونگ مین وایساده بود جلوی در

ملینا : چرا پشت در وایسادی ؟ جا قحطه ؟ جونگ مین یه قدم رفت عقب و منم زود رفتم تو اتاقم اونم

پشت سرم اومد تو اتاق یه حوله کوچیکتر برداشتم و موهام و خشک کردم  ملینا : لباسا رو بذار رو تخت

خودتم برو بیرون میخوام لباس بپوشم . لباسا رو گذاشت رو تخت و پشت به من رو تختخواب نشست

ملینا : چرا نشستی باشو برو دیگه ، نمیری ؟ ، جونگ مین سرش وبه چپ و راست تکون داد یعنی نمیره

ملینا : نمیری باشه نرو و حوله رو از دورم باز کردم و لباسام و پوشیدم اصلا" حواسم نبود با اینکه

پشتش به من بود میتونست از تو آیینه کمد من و بدن لخ*تم و ببینه . سشوار و روشن کردم و داشتم

موهام و خشک میکردم ، به ساعت نگاه کردم 11:30 بود ملینا : ببین ساعت چند شدا اگه من فردا

خواب موندم و دیر شد تقصیر تو اِ . جونگ مینم بلند شد و اومد سشوار و از دستم  گرفت و گفت

جونگ مین : میخوای برات مرخصی رد کنم؟ بمون خونه استراحت کن . من از تو آیینه نگاش کردم

ملینا : شما نمیخواد از این لطفا بکنین میخوای کارمندا برام حرف در بیارن ؟ دختره دو روز ِ اومده

رییس عاشقش شده ؟ جونگ مین : هیشکی حق نداره حرف بزنه  اگه بفهمم خفش میکنم .

اگه میخوای مرخصی بدی 10 روز دیگه سالگرد فوت پدر و مادرمه میخوام برم شهرمون دو سه

روز اونجا میمونم . هر وقت یادشون می افتادم ناخودآگاه اشک تو چشمام جمع میشد و قطره

اشکی روی گونم افتاد ، فکر کنم جونگ مین از تو آیینه اشکام و دیده بود و یه دفه دستاش و دور

شونه هام حلقه کرد و روی موهام بو*سید جونگ مین : تا حالا از پدر و مادرت برام نگفتی .

اشکام بیشتر شد و بغض گلوم و گرفته  نمیتونستم حرف بزنم جونگ مین : باشه عزیزم  نمیخوای

نگو نمیخوام بیشتر از این ناراحت بشی پاشو ببرمت تو تختت سعی کن بخوابی به هیچی ام فکر نکن .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 
 


تاریخ : شنبه 9 اردیبهشت 1396 | 01:07 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.