تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 39
دانلود فیلم و سریال

دانلود فیلم و سریال

عشق خون آشام 39

2zk_jgyl_7652792-40466798.jpg

عشق خون آشام

قسمت سی و نهم

اومدیم خونه و من و خوابوند رو کاناپه و با لبخند گفت جونگ مین : من برم یه سوپ خوشمزه

برات درست کنم توهم یه کم بخواب ، من با حرص گفتم ملینا : تو دوباره میخوای سوپ درست

کنی ؟ به جاش یه املت درست کن ، بلد نیستی خودم بیام درست  کنم شورشم نکن . و چشمام

و بستم صداش از تو آشپزخونه میمومد جونگ مین:من کی باشم که بخوام علیه شما شورش کنم؟

ملینا : منظورم نمک بود ، بخوای شورش کنی که خودم کله ت و میکنم . پاشدم و آروم آروم رفتم

تا آشپزخونه و نشستم رو صندلی جونگ مین : مگه نگفتم بخواب برا چی اومدی اینجا ؟ پاشو پاشو

ملینا : چیه ؟ میخوام ببینم چی توش میریزی ؟ باشه من میرم به اورژانس زنگ بزن یه آمبولانس

برفرستن در ِ خونه . داشتم میرفتم تو اتاقم که زیرلب با صدای خیلی آرومی  یه چیزی گفت

جونگ مین : اگه میخواستم بکشمت صدباره میتونستم . من تقریبا" شنیدم چی گفت ولی نشنیده

گرفتم و رفتم تو اتاقم لباسام و عوض کردم و رفتم دستشویی دست و صورتم و شستم . حس

کردم از حرفم ناراحت شده . رفتم کنارش وایسادم همینطور که داشت گوجه ها رو تفت میداد

ملینا : دستات و شسته بودی دیگه نه ؟ چند ثانیه بهم ذل زد بعد جونگ مین: نه نشستم نمیخوای نخور

ملینا : پس جنابعالی میگین چی بخورم ؟ جونگ مین : گشنه پلو و خورشت دل ضعفه ، حالام برو کنار

بذار کارم و بکنم، رفتم نشستم رو صندلی کم کم پلکام سنگین شد سرم و گذاشتم رو میز که خوابم برد

نمیدونم چقدر خوابیدم که با صدای جونگ مین بیدار شدم جونگ مین : ملینا،ملینا پاشو خرگوش کوچولو

گشنه نخواب . همینطور که گیج خواب بودم چند لقمه غذا خوردم و رفتم سمت اتاقم ملینا : شب بخیر

جونگ مین : مسواک نمیزنی ؟ ملینا : من اینقدر خوابم میاد که انگار دارم تو خواب راه میرم فردا میزنم

تا چند روز که تو مرخصی اجباری بودم (برای یه زخم کوچیک)صبح زود بیدار شدم و سریع آماده شدم

هی هم این جونگ مین زنگ خونه رو میزد ، یعنی زود برم پایین رفتم و سوار ماشین شدم با حرص

ملینا : ببین اول صبحی اعصاب آدم و خورد میکنی نه گذاشتی یه لباس بهتر بپوشم نه یه چیزی بخورم

کم مونده زنگ خونه رو هم بسوزونی چته اینقدر هولی؟ امروز چند تا جلسه مهم داریم و خانوم عین ِ

خیالش نیس . ملینا : میخواستم همون دیشب بیام کله ت و بکَنم ، تا صبح رفتم دستشویی با اینکه خیلی

خوابم میومد ولی مجبور بودم برم دستشویی جونگ مین : من که چیز بدی توش نریخته بودم خیلی عجیبه

ملینا : از بس غذا شور بود من هی آب خوردم هی رفتم دستشویی،احتما"توخواب غذا خوردم که مزه ش

و نفهمیدم . اینقدر غرزدم که متوجه نشدم کی رسیدیم شرکت . ملینا : من تا ظهر نمیتونم صبر کنم گشنمه

جونگ مین : تو جلسه همه چیز هست زود باش تا دیر نشده ، رفتیم تو سالن کنفرانس و یه کم بعد عموی

جونگ مین و بقیه اومدن و نشستن و جلسه رو شروع کردن . ساعت 10 صبح بود که جلسه اول تموم شد

یه استراحت چن دقیقه ای کردیم و گروه بعدی میدیرا و مسئولای شرکت بودن جلسشونم درباره کار جدیدی

بود که میخواستن شروع کنن . همه شون با تعجب به من نگاه میکردن که چرا من تو این جلسه مهم هستم

ساعت 1 بعد از ظهر جلسه تموم شد ، بعد از نهار هم  باید به جلسه ای که یکی از شریکای مالی گذاشته بود

میرفتیم ، منم بلند شدم برم که جونگ مین دستم و گرفت جونگ مین : صبر کن باهات کاردارم و رفتیم تو دفتر

خودش نشستم رو کاناپه و یه کم گردنم و ماساژ دادم از بس صاف نشسته بودم گردن و کمرم خشک شده بود .

جونگ مین پوشه و جزوه ها رو گذاشت رو میزش و اومد کنار من رو کاناپه نشست و سرش و گذاشت رو پاهای

من ملینا : اِ اِ اِ چیکار میکنی ؟ پاشو الآن یکی میاد تو جونگ مین : هیشکی حق نداره تا من نگفتم بیاد تو حالا

بذار یکم بخوابم خیلی خستم . 5 دقیقه بیشتر نخوابیده بود که از گشنگی شکمم شروع به قار و قور کرد اولش

بیدار نشد چند دقیقه بعد دوباره همون صدا اومد سرش و بلند کرد و یه نگاهی کرد که ، کم مونده بود آب شم

برم تو زمین ، منم دستام و گذاشتم رو گوشهاش و دوباره سرش و گذاشت رو پاهام و چشماش و بست ، دوباره

همون صدا اومد جونگ مین : نه من نمیتونم با این سر و صدا بخوابم . خیلی خجالتزده ، با صدای ضعیفی گفتم

ملینا : تو که نذاشتی صبحونه بخورم ناهارم که نخوردم  جونگ مین : باشه بابا پاشو بریم تا ما  رو نخوردی !

ملینا : فکر کردی تیزدندانم که آب و غذا نخوام؟! داشتیم میرفتیم غذاخوری که با شنیدن این حرفم سرجاش

میخکوب شد و یه چند دقیقه ای بهم زل زد ملینا : چیه من که نگفتم خون آشام که اینجوری نگاه میکنی ؟ این

اسم و خودم روشون گذاشتم (تیز دندان)تو فیلما دیدم که نه میخوابن نه غذای ما رو میخورن نه آب میخورن

خون براشون همه چیزه . به مهمونا نهار مخصوص میدن چرا ما با اونا نهار نمیخوریم ؟ باشه حرف نمیزنم .



تاریخ : شنبه 9 اردیبهشت 1396 | 12:06 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

 



  • ابزار قالب