تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 32
2zk_jgyl_7652792-40466798.jpg

عشق خون آشام

قسمت سی و دوم

تو هواپیما که نشسته بودم همش فکر پیش ِ ملینا بود منیجر هم داشت

کل برنامه  یک هفته رو مرور میکرد منم اصلا" حواسم بهش نبود اونم فهمید

از فرودگاه که اومدم بیرون رفتم خونه  جونگ مین که نبود منم کاری نداشتم یه دوش

گرفتم و یه غذایی درست کردم و بعدش رفتم سر لپ تابم هی تو سایتا میگشتم ، یه

سایتی و دیدم که درباره به وجود اومدن خون آشام ها نوشته بود واینکه این یه بیماریه

که از گروه هپاتیت C  و اسمش (پِرفوریا) س و درمانی هم نداره و ظاهر بیماران به علت

تغییر رنگ پوست وغیره خیلی ترسناک میشن و لثه هاشون از بین میره و دندوناشون بزرگ

دیده میشه و خیلی چیزای دیگه با خودم فکر کردم ازش پرینت بگیرم که پرینترم خیلی وقت

بود خراب بود با خودم گفتم ملینا : فردا میرم شرکت و با دستگاه اونجا پرینت میگیرم یه یک

ساعتی در مورد روش کُشتن خون آشام ها گشتم و خیلی مطالب جالبی پیدا کردم ، وسایلی

که باهاش اونها رو نابود میکنن و از این چیزا دیگه چشمام از خستگی میسوخت که لپ تاب

و خاموش کردم و رفتم خوابیدم نمیدونم چند ساعت خوابیدم وقتی بیدار شدم هوا کاملا"

تاریک شده بود خیلی گشنم بود رفتم تو آشپزخونه و در یخچال و باز کردم . حوصله غذا

درست کردن و نداشتم درش و بستم و از رو برگه تبلیغ زنگ زدم غذا سفارش دادم یه

آبمیوه برا خودم ریختم و رفتم تو تراس نشستم رو تخت و فکرم رفت به اون روزی که غذا

سفارش داده بودم و جونگ مین غذا رو از پیک موتوری گرفته بود و برام آورد دم ِ خونه

منم کلی باهاش شوخی کردم ملینا : چی شده خون آشاما کار و کاسبی شون کساد شده زدن

تو کار پیک موتوری . ناخودآگاه چشمم فتاد به پنجره آپارتمانش .ملینا :هنوز یه روز نگذشته

دلم براش تنگ شده یه زنگ بزنم رفتم تو اتاق که صدای زنگ در اومد زود در و باز کردم و

با کیف پول رفتم دم ِ در غذاها رو گرفتم و رفتم تو تراس و گذاشتم رو تخت زود رفتم سراغ

تلفن و بهش زنگ زدم چند بار زنگ خورد ولی جواب نداد و رفت رو پیغام گیر چون میخواستم

همین که رسیدیم رفتیم هتلی که رزرو کرده بودن ، رو تخت دراز کشیده بودم که موبایلم زنگ

زد وقتی شماره رو دیدم ،ملینا بود با اینکه دلم گفت جواب بدم ،عقلم اجازه نداد ، جواب ندادم

صدای خودش و بشنوم قطع کردم و رفتم تو آشپزخونه دستام و شستم و رفتم تو تراس غذام  و

زود تموم کرم و رفتم خوابیدم صبح که بیدار شدم تا چشمم افتاد به لپ تابم یادم اومد که باید از

مطالبی که دیروز سرچ کرده بودم پرینت میگرفتم زود آماده شدم که صدای زنگ در اومد ماشین

شرکت اومده بود دنبالم حالا که جونگ مین نبود ماشین شرکت میومد دنبالم منم زود رفتم .

دیگه به دراز کشیدن تو تخت و بستن چشمام (خواب آدما) عادت کرده بودم ، بهم آرامش میداد .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 

تاریخ : دوشنبه 16 اسفند 1395 | 01:05 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.