تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 31

عشق خون آشام 31

2zk_jgyl_7652792-40466798.jpg

عشق خون آشام

قسمت سی و یکم

سه روز بود که نیومده بود سر ِکارباید تا تصمیمش عوض نشده یه کاری

بکنم با اینکه دلم نمیخواست مدیریت بخش مرکزی شرکت عموم و قبول کردم

و ملینا رو به عنوان منشیم اعلام کردم و اون و به بخش مرکزی منتقل کردم .

اینجوری پادو هم نیست و یه شغل مستقل داره .

سه روز بعد از اون ملاقات جونگ مین بهم زنگ زد . اگه فکرات و کردی

بیا سر کار منم به خودم گفتم کار کاره دیگه نمی خوان بکُشنم که , میرم

آماده شدم و رفتم پایین و بهش اس دادم بیاد پایین که جواب داد من خونه نیستم

خودت بیا وقتی رسیدم شرکت رفتم دفتر مدیر و عذرخواهی کردم که این چند

روز نتونستم بیام و مدیر هم گفت مدیر: خواهش میکنم من درکتون میکنم از

امروز به بعد هم اینجا کار نمیکنین به بخش مرکزی برین شما به اونجا منتقل

شدین منم با تعجب گفتم ملینا:مگه این شرکت چندتا مدیر داره من و کی استخدام

کرده ؟ من که ایشون و ندیدم .مدیر: آقای پارک همه کارها رو انجام دادن شما

نگران نباشین از منشی پرونده های بیمه رو بگیرین و بگین شما رو به اونجا

راهنمایی کنن شما از امروز به بعد اونجا کار میکنید .منم تشکر کردم و رفتم

بیرون و پرونده های بیمه رو گرفتم و ازش خواستم که من و به ساختمون مرکزی

ببره و دفتر مدیر اونجا رو بهم نشون بده . رفتیم و من دیدم منشیه یه جوری نگاه

میکنه انگار طلبکاره نکنه پیش خودش گفته این دختره با نیومدنش میخواسته

یه کار مستقل داشته باشه . واقعیتش قصدم این نبود یه کار مستقل داشته باشم

حضورش و پشت در حس کردم ، حال ِ عجیبی داشتم زود رفتم تو تراس

هوای آزاد حالم و بهتر میکرد ، میخواستم یه جورایی سورپرایزش کنم

وای بفهمه من مدیرشم چیکار میکنه؟ کارم سخت شد فکر کنم قبول نکنه

وقتی در زدم دیدم کسی جواب نداد رفتم تو و نگاهی به اطراف انداختم دیدم

کسی نیست با صدای آرومی گفتم ملینا : پرونده ها رو آوردم بازم گوش کردم

صدایی نیومد پرونده ها رو گذاشتم رو میز و رفتم طرف در یکی گفت : میشه یه

قهوه برام بیارین . با دقت گوش کردم صدای جونگ مین بود مطمئنم صدای خودش

بود برگشتم وپشت سرم و نگاه کردم دیدم بازم کسی نیست با خودم گفتم این کیه من و

مسخره کرده ؟ دیدم در تراس بازه یواشکی رفتم تو تراس ودنبال صاحب صدا گشتم

که یه دفعه چشمم افتاد به یه نفر که کنار یه دیوار کوتاه وایساده بود و داشت به خیابون

روبروش نگاه میکرد من رفتم طرفش و یه کم عقب تر وایسادم و خودم و معرفی کردم

ملینا : من ملینا کووان هستم ظاهرا" دوستم همه کارها رو انجام دادن از امروز اینجا

کار میکنم تمام سعی ام و میکنم که درست کارم انجام بدم و رضایت شما رو جلب کنم

اون مردِ شروع کرد به دست زدن و وقتی برگشت سَمتم  در عین ناباوری دیدم

جونگ مینه اینقدر تعجب کرده بودم که همینجور که داشتم حرف میزدم دهنم باز مونده

بود جونگ مین اومد به طرفم و گفت جونگ مین : آفرین خیلی خوب بلدی حرف بزنی

امیدوارم کارکردنتم به خوبی حرف زدنت باشه بعد اومد جلو و دستش و گذاشت زیرچونه م

و دهنم و بست جونگ مین : اگه دهنت باز بمونه مگس میره توش و لبخندی زد و رفت

تو دفتر و نگاهی به پرونده ها انداخت منم از عصبانیت چیزی نمیتونستم بگم سریع رفتم

طرف درکه برم بیرون ، گفت جونگ مین : کنار قهوه ام بیسکوییت هم بذار

اینقدر اعصابم خورد شده بود که حرفش و نشنیده گرفتم و رفتم تو دفترم نشستم نیم ساعتی

گذشت ، تو خودم بودم که تلفن زنگ زد با تردید برداشتم جونگ مین بود که سراغ قهوه ش

و گرفت منم با تندی گفتم ملینا : من نمیدونم از کجا بیارم به آبدار خونه زنگ بزنین براتون

بیارن گوشی و گذاشتم و سرم و گذاشتم رو میز که یکی در زد رفتم در و باز کردم  یه مرد

میان سالی بود با یه سینی که دوتا فنجون و یه بشقاب بیسکوییت توش بود ، دم در وایساده

بهش گفتم ببره تو دفتر و خودم سر جام نشستم چند ثانیه بعد اومد بیرون و گفت : آقای مدیر

با شما کار دارن و رفت بیرون .من اصلا"دلم نمیخواست برم تلفن دوباره زنگ زد که

برگه های مالیاتی و ببرم همه کشوها رو گشتم تا پیداشون کردم و رفتم تو اتاق برگه ها رو

گذاشتم رو میز و میخواستم برگردم که گفت جونگ مین : بیا بشین میخوام

باهات حرف بزنم ، گفتم بیا بشین . منم با اکراه نشستم و به زمین خیره شدم جونگ مین :

مگه تو نگفتی اگه تو هم تو اون شرکت کار کنی منم تنها نمی مونم ؟ مگه از اینکه دستیار

یه منشی بودی ناراحت نبودی ؟مگه نمیخواستی مستقل باشی ؟ اینا حرفای تو هس یا نیس ؟

وقتی دارم حرف میزنم به من نگاه کن ملینا : درسته اینا حرفای منه ولی اصلا"فکر نمیکردم

جدی بگیری کی و از کار بیکار کردی واومدی جاش نشستی یعنی شما اینقدر با هم دوستین

که تو رو کرده مدیر بخش مرکزی ؟ نکنه اینجا یه ریئس کل داره و شما مدیراشین من میخوام

بدونم چطوری من واستخدام کردی ؟ من نمی خوام جای یکی دیگه رو بگیرم . جونگ مین

دوباره این حس ِ انسان دوستیش گل کرد ، دیگه مجبورم همه چیز و براش توضیح بدم .

از پشت میزش بلند شد و سینی و گذاشت رو میز و نشست رو مبل روبروی من جونگ مین :

من نمیخواستم چیزی بگم حالا که حرف به اینجا کشید میگم این شرکت مال عموی منه

پس برای استخدام من مشکلی نیس و تو  ,من سفارشت و به عموم کردم گفتم میخوام منشیم

و خودم انتخاب کنم که خواستم تو منشی من باشی با اینکه میدونم بدت میاد ولی باید یکی

و بیارم که همه کارها رو بهت یاد بده که بعدا" مشکلی برات پیش نیاد در ضمن مدیر

برنامه های من هم یه خانم ِ گفتم که بدونی . فنجون قهوه رو گذاشت جلوم رو میز و گفت

تا سرد نشده بخور من که هاج و واج مونده بودم خیلی سریع بود حدودا"دوماه بعد که کار

آموزشم تموم شد اون خانمه رفت و خودم همه کارها رو دست گرفتم اینقدر سرگرم کار

شده بودم که به اتفاقات قبل فکر نمیکردم جونگ مین تا دو روز دیگه باید میرفت چین

برای یه قرارداد مهم خواست که باهاش برم که قبول نکردم بالاخره روز رفتنش رسید

خیلی خوشحال بودم که به خواسته م رسیدم ،چقدر قانع کردن آدما سخته، ولی شد

ومن تونستم ریئس کل(عموی)جونگ مین و تو فرودگاه ببینم و جونگ مین من و به

عموش معرفی کرد آقای پارک : برادرزاده م خیلی از شما تعریف میکرد و اصرار

داشت که شما منشی ش بشین حالا میفهمم که اصرارش به خاطر چی بوده اگه اشتباه

نکنم شما باید دختر آقای کووان باشین ما خیلی سال قبل با هم شریک بودیم پدرت

مرد خیلی خوبی بود . صدایی اومده که مسافران هنگ کنگ زودتر سوار بشن وقتی

ازشون خداحافظی کردم جونگ مین برگشت طرفم که دیدم تو چشماش برقی از

شادی بود گونه م و بوسید و گفت  جونگ مین : هر چی میخوای بگو تا برات بیارم

منم با لبخند ملینا : من چیزی نمیخوام فقط سلامتیت ومیخوام مواظب خودت باش

 وقتی رسیدین بهم زنگ بزن . برو دیرت میشه .

از زمانی که با هم دوست شدیم یه روزم ازش دور نبودم ، الآنم نمیتونم با خودم

کنار بیام ، ولی مجبورم اینکار و بکنم ، باید همه تمرکزم و بذارم رو کار .





موضوع: عشق خون آشام،

[ شنبه 14 اسفند 1395 ] [ 02:05 ق.ظ ] [ سارا جونگ مین ]

[ نظرات() ]