تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 27
2jbj_ima-345ytrtges.jpg

عشق خون آشام

 قسمت بیست و هفتم

من رفتم تو تراس و نشستم رو تخت جونگ مین هم چند

 دقیقه بعد اومد و نشست لب تخت میخواست چیزی بگه

تا چشمش افتاد به من حرفش و خورد و هیچی نگفت

چند دقیقه ای سکوت بینمون بود و جونگ مین برای اینکه

یه حرفی بزنه جونگ مین : ملینا قهوه میخوری یا آبمیوه ؟

 من خیلی تشنهمه چی برات بیارم ؟ ملینا : برای من چایی

 بیار یه تیکه نبات هم بنداز تو لیوانم معدم داره میسوزه

از بس حرص خوردم معدم سوراخ نشه خوبه یکاره میگه

برم پادوی منشیه بشم . جونگ مین با دوتا لیوان چایی اومد

 تو تراس و با لبخند گفت جونگ مین : اگه آدم صبوری باشی

 و یه کم از غرورت کم کنی میتونی مطمئنم

ملینا : تو چه اصراری داری که من اونجا کار کنم مگه جا

قهطه این همه جا لیوانم و گرفتم و شروع کردم به هم زدن

و رفتم تو فکر که چرا اینقدر اصرارمی کنه من اونجا برم

سر کار اونم این کاراگه خودش بود اینکار و میکرد تو همین

 فکرا و بودم که صدای خندش و شنیدم که با خنده گفت

جونگ مین : بابا این نبات بیچاره که آب شد هیچ لیوانم داره

آب میشه ملینا :تو این اصرارت یه چیزی هست یه کاسه ای

زیر نیم کاسته اعتراف کن چه قول و قراری باهم گذاشتین ؟

قراره با سر کار رفتن من چی گیر تو بیاد ؟ نکنه سر من

 شرطبندی کردی یا قول دادی من ویه شب بهش قرض بدی

 تا قبولم کنه ؟ همینجورنگاهم به چایی بود و حرف میزدم

 سرم و بلند کردم ببینم چیکار میکنه که چشمتون روز بد

نبینه جونگ مین با اون چشمای قرمزش ذل زده بود به من و

از عصبانیت صورتش مثل گچ سفید شده بود اینقدر ترسیدم

قلبم داشت ازجا کنده میشد و دستام شروع کرد به لرزیدن زود

 لیوان و گذاشتم رو تخت که لرزش دستام و نبینه همه نیروم

و جمع کردم و با یه صدایی که انگار از ته چاه بیرون میومد

با هزار ترس و لرز گفتم ملینا : من که چیزی نگفتم چرا

برزخ شدی ؟ شمارش و بده خودم زنگ میزنم ، جونگ مین

لیوان و گذاشت رو تخت و بهم نزدیک شد اینقدر نزدیک شد

فاصله ای بین صورتامون نموند واقعا" خیلی ترسناک شده بود

صورتش عرق کرده بود چند ثانیه ای همونجور با اون

چشمای قرمزش بهم زل زد ، داشتم از ترس زهره ترک میشدم

 اصلا"فکرشم نمیکردم ملینا همچین حرفی بزنه اینقدرعصبانی

شدم که نتونستم خودم و کنترل کنم و تغییر حالت دادم  دلم

میخواست خفش کنم ، یعنی اینقدر پَستم ؟ نزدیک بود یه گاز

ازش بگیرم ، بیچاره خیلی ترسیده بود .

ملینا : چیه خوب ؟ ببخشید اگه ناراحت شدی

حالت خوبه چرا اینقدر چشمات قرمز شده؟باشه بابا هر

چی تو گفتی قبوله حتما"لازم بود اینقدر من و بترسونی؟

یه دفعه مثل برق رفت تو سالن و تا چند دقیقه ای پیداش

نشد من اینقدرترسیده بودم که سرجام میخ شده بودم .

خیلی سریع از خونه ملینا رفتم بیرون ، وقتی عصبانی میشم

کنترلم و از دست میدم با سرعت داشتم خودم و به بیرون

شهر میرسوندم که یه مردی و دیدم ، انگار خیلی خورده بود

م*ستِه ، م*ست بود خیلی تشنه م بود یواش رفتم پشت سرش و

پریدم رو گردنش و دندونای نیشم و فرو کردم تو گردنش همین

که یه کم از خونش و خوردم حالم بد شد پیتش کردم رو زمین

و خودمم بیهوش شدم .سالیان درازی بود که از این خون نخورده

بودم خیلی احتیاط میکردم ال*کل خونش خیلی زیاد بود باعث

شد بی حس بشه و بیهوش بشم ، ال*کل برای ما خون آشاما

سم ِ فلج کننده س منم از عصبانیت نفهمیدم چیکار میکنم .

نمیتونستم جُم بخورم هوا داشت تاریک میشد یه ترس

بدی تو دلم افتاده بود نمیخواستم بیشتر از این جونگ مین

تو خونم بمونه نمیتونستم هم بهونه ای بیارم که بیرونش

 کنم حدود یک ساعتی تو تراس موندم و دیدم خونه

خیلی ساکته و هیچ صدایی نمیاد از رو تخت بلند شدم

 و رفتم تو سالن تاریک بود من همه کلید ها یی و که

دم دستم بود زدم و یه دفعه همه جا روشن شد زود چشمم

و بستم نورزیاد اذیتم کرد بعد چند ثانیه که چشمام و باز

کردم رفتم و همه جا و اتاقها رو گشتم جونگ مین نبود

 خیالم راحت شده بود یه لحظه فکر کردم کابوس دیدم

خودم و انداختم رو مبل و یه نفس راحت کشیدم و با

خودم  گفتم ملینا : واااای این جونگ مینم بد عصبانی

میشه ها چقدر ترسناک شده بود دیده بودم آدمایی و که

عصبانی میشن صورتشون و چشماشون قرمز میشه

ولی نه اینجوری دیدی چجوری حرفش و قبول کردم

نزدیک بود من و درسته قورت بده  رفتم تو اتاق خواب

گوشیم و از رو میز کنار تخت برداشتم و به جونگ مین

اس ام اس زدم که فردا چه ساعتی میای دنبالم؟که چند دقیقه

وقتی بهوش اومدم دیدم تو بیشه های بیرون از شهرم با زحمت

از رو زمین بلند شدم ، هنوزم ضعف داشتم باید یه خون تازه و

سالم گیر میاوردم تا دوباره نیروم و به دست بیارم ، داشتم دنبال

شکار میگشتم که گوشیم لرزید ، رو سایلنت بود پیامک و دیدم

نوشته بود صبح کی میرم دنبالش ، دوباره پیامک  داد

حوصله جواب دادن نداشتم یه شکلک عصبانی بهش دادم .

 بعد جواب داد 7:30 دوباره پیام دادم رئیسشون خواب نباشه ؟

یه شکلک عصبانی ترسناک برام فرستاد فهمیدم هنوزعصبانیه .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 
 


تاریخ : دوشنبه 4 بهمن 1395 | 02:05 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.