تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 26
02eu_imageswer45.jpg

عشق خون آشام

 قسمت بیست و ششم

جونگ مین اومد کنارم رو نیمکت نشست و شروع

کرد به خوردن ساندویچ  جونگ مین : خیلی وقته

همدیگر و مهمون نکردیم من میخوام برا پنجشنبه

دعوتت کنم نه و نمیشه و حال ندارم و اینا رو

هم قبول ندارم نیومدی میام دنبالت ، گفته باشم

ملینا : حرفات تموم شد؟!خسته نباشین .من پنجشنبه

امتحان پایانی دارم نمیتونم بیام بعدشم میخوام ترم

جدید ثبت نام کنم فعلا" وقت مهمونی رفتنم ندارم

جونگ مین : اصلا" این کلاسها به چه دردی

میخوره ؟چرا نمیری سرکار؟ ملینا : برای اینکه

حوصلم تو خونه سر نره میرم کلاس احتیاجی هم

به کار ندارم ارثیه ام اینقدر هست که نیاز مالی نداشته

 باشم و یه چیز دیگه من که کاری بلد نیستم با تعجب

جونگ مین : پس تو این کلاسا چی یاد میگیری؟ فقط

وقتت و تلف میکنی من برات کار سراغ دارم  اگه

بخوای یه شرکتیه یه منشی تمام وقت میخواد قبول

میکنی؟ ملینا : کارش چی هست ؟ کجاست ؟ اگه دور

 باشه نمیرم . باشه بهش فکر میکنم پاش و بریم هوا

 داره تاریک میشه منم باید به درسام برسم شبم باید

 زودتر بخوابم ، از پارک رفتیم بیرون و سوار ماشین

شدیم تو راه از جونگ مین پرسیدم ملینا : این کاری

 که میگی چیه از کجا میدونی منشی میخوان آشناتونه ؟

فکر کنم نقشه م داره میگیره باید برای اینکار تشویقش

کنم ، اگه راضی بشه بیاد سر ِکار خیلی عالی میشه

جونگ مین : بذار برسیم خونه همه چی و برات میگم

 وقتی رسیدیم خونه اومد تو و خودش و انداخت رو

 کاناپه و چشماش و بست منم رفتم تو اتاقم و لباسام و

عوض کردم رفتم تو آشپز خونه دست و صورتم و

 شستم و کتری برای قهوه گذاشتم رفتم کنارش نشستم

و یه کم نگاش کردم هنوزم چشماش بسته بود منم گفتم

 ملینا : قرار بود درباره این کار برام بگی پس چی شد

 خوابیدی؟ پاشو دیگه جونگ مین چشماش و باز کرد

وبهم خیره شد چند ثانیه گذشت و چشماش و بست

ملینا :من و مسخره کردی یا بگو یا پاش و برو خونتون

 بخواب . رفتم تو آشپز خونه و داشتم چایی دم میکردم

که دیدم اومد به کتری اشاره کرد و با خنده گفت

من میخواستم ببینم برای اینکار چقدر اشتیاق  داره

ملینا از بی محلی من عصبانی شد رفتم تو آشپزخونه

جونگ مین : شما هر دوتون زود جوش میارین صبر

 کن خستگیم دربره میگم این شرکت یکی از دوستامه

 آگهیشون و که دیدم گفتم من یکی و سراغ دارم که برای

اینکار مناسبه هر روزی که بگی ما میایم برای مصاحبه

دوستمم موافقت کرد شما میشی منشی خودش البته یه

منشی داره برای کارای شرکت یه کمکی میخواد برای

منشیش بگیره که یه کم کاراشون سبکتر و سریع تر

بشه چی میگی موافقی؟ ملینا : خوب بگو یه پادو

میخوان چرا حرف و دور سرت میچرخونی ؟

من بیام کمک منشی شرکتشون بشم تو خجالت

نمیکشی این پیشنهاد و دادی واقعا" که .

جونگ مین : خب کار دیگه چشه یه کم از غرورت

کم کنی میتونی . نذاشتم حرفش و تموم کنه و با

عصبانیت تو چشماش خیره شدم و گفتم

ملینا : هنوز اونقدر بدبخت و درمونده نشدم که

 بیام پادوی یه منشی بشم .

چرا آدما اینطوری فکر میکنن ؟ غرور زیاد کاردست آدما

میده و جلوی پیشرفت شون و میگیره ، باید هرطور شده

راضیش کنم ، اگه نشد با قدرت تلقینم اینکار و میکنم .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 

تاریخ : دوشنبه 2 اسفند 1395 | 01:05 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.