تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 24

عشق خون آشام 24

عشق خون آشام 24

عشق خون آشام

قسمت بیست و چهارم

وای حالاچیکار کنم بدبخت شدم امروز نرم حتما" اخراجم میکنن وااااااای

زود از تخت اومدم پایین و زود رفتم دستشویی و بدو بدو کارهام و کردم و

میخواستم برم بیرون که جونگ مین دید من دارم میرم بیرون باتعجب گفت

جونگ مین : ملینا کجا با این عجله صبحونه درست کردم تو هنوز ضعیفی

ملینا : دوباره امروز هم کلاسم دیر شد دیروزم خواب موندم نرفتم باید برم

میخواستم کلید آسانسور و بزنم که جونگ مین نذاشت و من و برد تو خونه

جونگ مین : من به مدیرتون زنگ میزنم میگم یه مشکلی براش پیش اومده

ملینا : تو روز روشن دروغ به این بزرگی ؟ وقت من و تلف نکن بذار برم

یه هفته بیشتر به آخر ترم نمونده اینهمه زحمت کشیدم آخرش هیچی ؟

جونگ مین: باشه پس باهم میریم تا تو صبحونت و بخوری من هم آماده میشم

منم چون گشنه م بود رفتم سر میز و چند لقمه ای خوردم که جونگ مین اومد

رفتیم سوار ماشین شدیم تا به آموزشگاه برسیم من صدبار تمرین کردم چی بگم

مدیر قبول کنه این چند روز آخر و هم بمونم وقتی رسیدیم خیلی استرس داشتم

با هم رفتین تو دفتر چند دقیقه بعد هم خانم مدیر اومد و خیلی گله و شکایت کرد

منم کلی خواهش و التماس کردم تا گذاشتند این چند روز آخر رو هم بمونم خیلی

خوشحال شدم و زود از جونگ مین خداحافظی کردم و رفتم سرکلاس ، ساعت 2

جونگ مین اومد دنبالم و گفت برات سوپرایز دارم و من و برد یه رستوران شیک

وقتی غذامون و خوردیم رفتیم تو پارک کمی قدم زدیم و جونگ مین گفت

جونگ مین : این کلاسها به چه دردی میخوره برو سر کار یه پولی هم درمیاری

ملینا : من برای این میرم کلاس که از تنهایی دربیام وگرنه مجبور نیستم برم

اینقدر هم ارثیه برام مونده که به کار کردن احتیاجی ندارم فقط تنهاییم و پر میکنم

درضمن من هیچ کاری بلد نیستم نه سابقه کار دارم نه حوصله رئیس و مدیر

جونگ مین : مطمئنم اگه بری سر کاری که دوست داری نظرت عوض میشه .

یعنی کار یه منشی ساده رو هم نمیتونی بکنی؟معلومه همش خوردی و خوابیدی

یه دفعه سرجام وایسادم و با عصبانیت و حرص گفتم :

ملینا : چی گفتی ؟من همش خوردم و خوابیدم؟پس کی از مادربزرگ نگهداری

میکرد کی تو تنهایی و بی کسی اومد کارهای من و کرد ؟همش با خودم بوده

من میخواستم یه جوری تنهای یام  پر کنم اونوقت ببین آقا چی میگه یه جوری

حرف میزنی انگار خودت همه کاره ای از خروس خون تا بوق سگ سرکاری

و برگشتم که از پارک برم بیرون جونگ مین زود خودش و بهم رسوند

نمیدنم چرا هر وقت با ملینا بحث میکنم آخرش گَند میزنم ، انگار ناراحت شد

جونگ مین : وایسا ملینا منظورم این نبود نمیخواستم ناراحتت کنم

من بی اعتنایی به حرفها و التماس های جونگ مین نکردم مه یه دفعه پرید و

من با خودش برد اینقدر سریع رفت که پاهام به زمین هم نخورد وقتی که دستش

و از رو چشمام برداشت با چشم و دهن باز فقط نگاهش کردم سریع ذهنم و خوند

وقتی لج میکنه ، کسی نمیتونه جلوش و بگیره با سرعت خون آشامم ملینا رو

تا یه مسافت زیادی بردم و گذاشتمش رو زمین ، ترسیدم چیزی بفهمه که :

جونگ مین:واااای دختر چقدر سنگینی نفسم بُرید این نشونه خوردن و خوابیدنه

ملینا : خیلی لوس و بی مزه ای میخواستی ببینی چند کیلوام؟ خودم بهت میگفتم

لازم نبود خودت وبه کشتن بدی . از رو نیمکت بلند شدم برم جونگ مین محکم

 دستم وگرفت و کشید تو بغل خودش موهام و از تو صورتم کنار زد وگفت

جونگ مین : تو چرا اینقدر بد شدی قبلنا بهتر بودی چرا اینقدر عصبی شدی؟

ملینا : من فرقی نکردم تویی که با حرفات آدم و عصبی و ناراحت میکنی

با این کار حرفات یادم نمیره (میخواست بو*سم کنه) دیوونه ای دیوونه

چرا من همش یه اشتباه و تکرار میکنم؟چرا با یه حرف بیخود ناراحت میکنم؟ 





موضوع: عشق خون آشام،

[ چهارشنبه 27 بهمن 1395 ] [ 02:05 ق.ظ ] [ سارا جونگ مین ]

[ نظرات() ]