عشق خون آشام 22

عشق خون آشام

قسمت بیست و دوم

ملینا: معلومه که دوست دارم ولی الآن وقتش نیست هنوز خستگی

از تنم در نیومده بذار برای یه وقت دیگه . جونگ مین به حرفم

گوش نکرد و بند حوله رو باز کرد و خیلی آروم من و نوازش کرد

و داشت میرفت جایی که نباید بره که دستش و گرفتم و گفتم

ملینا : تو اجازه نداری به منطقه ممنوعه وارد بشی اونجا برای تو

نیست مال مردیه که بعدا"میخوام باهاش ازدواج کنم پس فکرشم نکن

جونگ مین : این فکرای بیخود و از تو کله ت بریز بیرون من

نمیذارم هیچ مردی دستش به تو برسه این و یادت بمونه تو مال منی

ملینا : نه بابا راست میگی ؟!

جونگ مین : کی تا حالا دروغ گفتم که این دومین بارش باشه ؟

ملینا : توعجب پر رویی هستی . بلند شدم بزنمش که جونگ مین

مثل جت فرار کرد داشتم بد و بیراه میگفتم و دویدم دنبالش که

تو سالن پام سُرخورد یه جیغ زدم وافتادم زمین و زبونم موند

زیر دندونام دهنم پر از خون شد هرچی جونگ مین من و صدا

زد نتونستم جواب و اونم نگران شد و از تراس دوید تو سالن

دوباره وحشی و شد ومیخواست بزنتم که با سرعت فرار کردم

ملینا رو هم دیدم که از اتاقش اومد بیرون ولی غیبش زد دویدم

سمتش که دیدم افتاده پشت مبل رو زمین نگرانش شدم .

شونه هام و گرفت و بلندم کرد مخواستم حرف بزنم که خون های

تو دهنم از گوشه لبم سرازیر شد و داشت میریخت رو زمین که

وقتی از زمین بلندش کردم ، تا اومد حرف بزنه خون از ل*باش

ریخت ، باز از خود بیخود شدم وکاری که نباید میکردم ، کردم

جونگ مین سریع دستش و گرفت زیرش و به یه چشم به هم زدن

دهنش و گذاشت رو دهنم و با ولع تمام خون های تو دهنم و مکید

از ترس تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن از تعجب خشکم زده بود

چرا جونگ مین یه دفعه ای اینجوری کرد ؟! از ترس زبونم بند

اومده بود وقتی تمام خون های تو دهنم و مکید سرش و بلند کرد

خیلی شوکه شده بود زود به خودم اومدم وفهمیدم چیکار کردم

و به من که عین یه مجسمه شده بودم نگاه کرد و زود خون رو لبش

و با دست پاک کرد و کمک کرد و من برد دستشویی تا دهنم و بشورم

تا چند دقیقه ای سکوتی بین ما بود . من و آورد رو مبل نشوند و

رفت جعبه کمک های اولیه رو آورد میخواست زخم و خشک کنه

و پماد بزنه که دستش و گرفتم و نذاشتم این کار و بکنه نمیتونستم

حرف بزنم انگار زبونم سنگین شده بود و خیلی هم میسوخت بسختی

ملینا : نمیخواد رو زبونم پماد بزنی دیگه نمیتونم چیزی بخورم دستم

و زانوم هم درد میکنه . اونا رو گذاشت و یه پماد دیگه برداشت و

رو آرنج و دستم مالید رو پا و زانوم هم ملید و کمی ماساژداد تا اثر

کنه یه قرص مسکن هم بهم داد و من خوابیدم یه پتو هم انداخت روم

خودشم رفت دستاش و شست و یه سوپ مقوی برام درست کرد چون

چیز دیگه ای نمیتونستم بخورم یه چند ساعتی خوابیدم وقتی بیدار شدم

9-10 بود آب دهنم هم به سختی میتونستم قورت بدم زبونم خیلی ورم

کرده بود و خیلی میسوخت درست هم نمیتونستم حرف بزنم نشستم

همش تقصیر من بود نباید اونقدر پیش میرفتم اگه بلایی سرش بیاد

باید بیشتر از این حرفا و کارام باشم نمیخوام به خاطر من اتفاقی بیافته

جونگ مین : بیدار شدی خانومی ؟ زبونت چطوره هنوزم درد میکنه؟

تا تو باشی بزرگتر از دهنت حرف نزنی . یه لبخندی زد و رفت تو

آشپزخونه میخواستم چیزی بهش بگم که نتونستم و خیلی عصبانی شدم

اخم هام و کشیدم تو هم . خوابیدم و پتو و کشیدم روم ، جونگ مین اومد

جونگ مین :  دوباره خوابیدی تنبل خانوم پاش و ببین چه سوپی برات

پختم اگه نخوری از دستت میره . دید من بهش محل نذاشتم کاسه سوپ

 و گذاشت رو میز و پتو و کشید منم از اونطرف کشیدم که جونگ مین

تعادلش و از داد و افتاد رو من و صورتا مون روبروی هم قرار گرفت

تا چشمم بهش افتاد یه دفعه قلبم کنده شد خودم و کنترل کردم و با لکنت

ملینا : چیزی نمیخوام نمیتونم بخورم زبونم خیلی میسوزه ، جونگ مین

از روم بلند شد و کاسه رو برداشت و کمی همش زد و فوتش کرد

جونگ مین : تو الآن بدنت گرمه چیزی نمیفهمی اگه غذا نخوری

ضعیف میشی و درد ها بیشتر میشه تو باید قوی باشی تا زود خوب شی

و یه قاشق سوپ آورد نزدیک دهنم وقتی خوردم یه کم زبونم سوخت و

ملینا : آآآآخخخخ زبونم میسوزه نمیتونم بخورم اصلا" چیزی نمیخوام .

جونگ مین هم پاشد رفت تو آشپزخونه و یکی از نی های شربت

خوری و با یه کاسه دیگه آورد و یه کم از سوپ و ریخت تو کاسه

وقتی خنک شد نی و گذاشت توش و داد دست من ، منم خندم گرفت

جونگ مین : چرا میخندی خب ؟! بخور ، با هرچی شده من امشب

این سوپ و بهت میخورونم چی فکر کردی کلی زحمت کشیدم

از آشناییمون به بعد کلا"لحن حرف زدنم عوض شده بود،خیلی مهربون

شده بودم از اون شاهزاده گوشه گیر و عبوس به کسی تبدیل شده بودم

که هیچ نشونی از غرور و مَِنش شاهزاده گی توش نبود،آزاد شده بودم  .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 
 


تاریخ : شنبه 23 بهمن 1395 | 01:05 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.