تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 21
دانلود فیلم و سریال

دانلود فیلم و سریال

عشق خون آشام 21

عشق خون آشام

قسمت بیست و یک

یه دفعه جوگیر شد و میخواست کارای خاک تو سری بکنه که

ملینا : تو دوباره بی جنبه بازی درآوردی؟ چقدر هولی صبر کن

برسیم خونه دوباره بهت خندیدم پُرو شدی پاش و خودت و جمع کن

یک ساعت بیشتر شد تا این رسیدیم به ساحل و جونگ مین هم جلو

نشست و از کشتی پیاده شدیم و راه افتادیم به طرف شهرمن خیلی

گشنه ام بود چون خوراکیامون تموم شده بود من تا خونه خوابیدم

من غرق بودم که جونگ مین من و صدا زد و باهم رفتیم خونه

خودم با اینکه خیلی گشنه ام بود حال غذا خوردن نداشتم گفتم

ملینا :جونگ مین من خیلی خوابم میاد وسایل من و بذار همینجا

گوشه سالن فردا خودم بازشون میکنم خودتم اگه میخوای همینجا

بخواب اگه هم راحت نیستی خونتون بری بهتره شب بخیر

جونگ مین هم چیزی نگفت و خداحافظی کرد و رفت منم

رفتم افتادم تو تختم و تا فردا نزدیکای ظهر خوابیدم وقتی بیدار

شدم ساعت 11:20 دقیقه بود با ناراحتی زدم رو دستم

ملینا : وای خاک تو سرم شد حالا مدیرمون میگه بعد این همه

وقت امروزم نیومده . اشکالی نداره حالا یه تلفن میزنم عذرخواهی

میکنم امروز که اصلا"نمیتونستم برم کلاس بهتره به کارای خونه

برسم اول یه صبحونه مختصری خوردم وآشپزخونه رو مرتب کردم

بعد رفتم سراغ وسایلی که با خودم برده بودم لباسارو ریختم تو ماشین

و رفتم سالن و اتاقها رو جارو کردم و کارام که تموم شد رفتم حموم

همین که از حموم اومدم بیرون صدای در اومد در و که باز کردم

جونگ مین بود خوراکی و چیزای دیگه خریده بود و اومد توخونه

از پنجره هرچی بیرون و نگاه کردم ندیدم ملینا از ساختمون بیرون بره

فهمیدم که باید خوابش برده باشه که نرفته کلاس ،منم یه کم خرید کردم

جونگ مین : امروز نرفتی کلاس؟ من هرچی از پنجره نگاه کردم

ندیدمت بری بیرون گفتم حتما" خونه ای برات یه کم خرید کردم

ملینا : دست نَنت درد نکنه با این پسر بزرگ کردنش دیگه میشینی

زاغ سیاه من و چوب میزنی؟ خوب شد خودت اعتراف کردی

من رفتم تو آشپز خونه و جونگ مین هم پشت سَرم اومد

میخواست صورتم و ببو*سه که خودم و کشیدم کنار و با اخم

ملینا : برو برو برو تازه حموم بودم ، از آشپزخونه رفتم تو سالن

و رو کاناپه نشستم داشتم ناخن هام و سوهان میزدم که یه دفعه

من و از پشت دستاش و دورم محکم گرفت و نذاشت بلند بشم

جونگ مین : تو تا آخر شب مال خودمی نمیذارم جایی بری

ملینا : شتر در خواب بیند پنبه دانه.تو دوباره خُل شدی؟این لوس

بازیا چیه درمیاری نکنه چیزی خورده تو سرت دیوونه شدی؟!

جونگ مین: آره دیوونه شدم وهیچ دکتری هم نمیتونه درمونم کنه

و سَرنیم ثانیه جلوِصورتم ظاهر شد و بلندم کرد برد تو اتاق خواب

من و گذاشت رو تخت و خودشم اومد کنارم ، آروم تو گوشم گفت

جونگ مین : تو چرا اینقدر بدی؟ نکنه دیگه من و دوست نداری؟

چرا نمیتونستم با یه انسان باشم؟خون آشاما چرا این قانون و گذاشتن؟

من تونستم خیلی از غریزه هام و کنترل کنم وقتایی که تغییر میکنم

میدونم که بهش صدمه میزنم ، برای همین ازش دور میشم خیلی دور

من ملینا رو با همه وجودم حس میکنم گرمای عشقش قلبم و به تپش

وامیداره اینطوری حس خیلی خوبی دارم . برای نزدیک شدن بهش

هر کاری میکنم ولی نباید زیاده روی کنم باید احساساتم و کنترل کنم .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 

تاریخ : چهارشنبه 20 بهمن 1395 | 01:05 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

 



  • ابزار قالب