r12w_u557667tyd-5.jpg

عشق خون آشام

قسمت نوزدهم

بقیه لباساش و برداشت و گذاشت تو چمدون و طوری رفتار

میکرد که انگار اون تو اتاق نیست ، تینا هم دید جونگ مین

بهش بی اعتنایی میکنه از اتاق رفت بیرون جونگ مین

زود وسایل و جمع و جور کرد و به خانم مین خبر داد که

داره میره و کارگرها وسایل و بیارن پایین جونگ مین هم

ماشین و آورد دَم در باغ وقتی رفت ملینا رو بیاره دید هنوز

بیهوشه نفس راحتی کشید و ملینا رو بغل کرد و گذاشت

تو ماشین و خودشم سوار شد و از یه راه باریک پشت خونه

رفت 5 دقیقه ای بود که تو بندر منتظر کشتی بود .

خوشحال بودم که همه چی به خوبی تموم شد و اتفاقی نیافتاد

ملینا کم کم چشماش و باز کرد دید انگار یه جایی بیرون

خونه ست ، جونگ مین متوجه شد که ملینا بهوش اومده

سرش و برگردوند و با لبخند گفت

جونگ مین :  بالاخره بیدار شدی خانومی؟چقدر میخوابی؟

ملینا : یعنی از اون موقع که تو اون شمشادا گم شدم و

تا حالا خواب بودم ؟ واقعا" خیلی عجیبه

جونگ مین : پس اعتراف کردی که دوباره گم شدی چرا

اینقدر تو دختر ...  . میخواست بگه فضولی که حرفش و

قطع کرد و چیزی نگفت و فقط لبخندی زد و از ماشین

پیاده شد ، که بره بپرسه کشتی کی میاد؟ گفته بودن10-15

دقیقه دیگه میاد جونگ مین رفت از تو صندوق عقب ماشین

از تو سبد یه کم خوراکی برداشت که خانم مین برامون گذاشته

بهترین لذت برای آدما خوردنه ، وقتی چیزی میخورن به هیچی

فکر نمیکنن ، منم برای اینکه فکرش و دور کنم خوراکی برداشتم

بود با یه لیوان قهوه داغ اومد با آرنج زد به شیشه که بیام پایین

هوا یه کم سرد بود و باد میومد من زود سردم شد رو رفتم تو

ماشین جونگ مین هم فهمید من سردم شده اومد تو ماشین

سرش و برگردوند و دستش و گذاشت رو صورتم و فهمید که

 خیلی سردم شده و دارم میلرزم رفت از تو صندوق عقب یه 

چیزی پیدا کرد و در عقب و باز کرد و اومد تو و اون و انداخت روم

میخواست بره که دستش و گرفتم حس کردم یه تیکه یخ تو دستمه

ملینا : تو چرا اینقدر یخ کردی؟ نشستم و دستم و گذاشتم رو صورتش 

سرد ِ سرد بود با نگرانی  گفتم ملینا : بیا اینجا بشین . رفتم رو پاش

نشستم و دستم و انداختم دور گردنش ملینا : بدن من یکم گرمه الآن

تو هم گرم میشی . خودم و بیشتر بهش چسبوندم دستاش و با

نفسم گرم (ها) میکردم تا کم کم گرم بشه یه دفعه صورتشو بهم

نزدیک کرد میخواست من و ببو*سه که نذاشتم ملینا :صورتت خیلی

سردِ بذار یکم گرم بشی جونگمین با لبخند گفت جونگ مین : اگه از

اون بو*سه های آتشین بهم بدی زودتر گرم میشم و بهم فرصت جواب

دادن نداد ، انگار داری یخ و میبو*سی منم نخواستم  دلش بشکنه و

حسابی گرمش کردم(به گفته خودش)کلی بهمون خوش گذشت ما تو

حال خودمون بودیم که صدای بوق کشتی اومد یه دفه پریدم بالا خیلی

ترسیدم جونگ مینم کلی بهم خندید .

فکر نمیکنم هیچ خون آشامی چنین حسی و تجربه کرده باشه ، اگه

قلب داشتم اگه ... این حس مرهمی روی زخمهای چند هزار سالمه .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 
 

برچسب ها: رمان، داستان، عشق خون آشام،  

تاریخ : شنبه 16 بهمن 1395 | 01:05 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.