تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 9

عشق خون آشام 9

r205_vampire47778y-party04.jpg

عشق خون آشام

قسمت نهم

همینجور که داشتم ظرفها رو خشک میکردم ملینا : جزیره جِجوُ بریم بهتره یا اولسان ؟

جونگ مین : هرجا دوست داری ملینا : من که نمیخوام تنهایی برم با هم میریم ،

تو هم یه نظری بده . یه دفعه دوتامون گفتیم ججوو زدیم زیر خنده من بلند گفتم

ملینا : ما اومدیم جِجوُ جون ، جونگ مین خیلی آروم که من نشنوم گفت

جونگ مین : خُل مَشنگ من بلند شدم و گفتم

( جونگ مین

ملینا مثل این دختر بچه ها کلی ذوق کرد و جیغ و هوار زد منم جوری که نشنوه

یه چیزی گفتم ، نمیدونستم گوشاش اینقدر تیز ِ فهمید چی گفتم ) .

ملینا : چی گفتی ؟ بلند تر بگو نشنیدم جونگ مین : با خودم بودم ملینا : مگه خُل مَشنگی با

خودت حرف میزنی؟ همینجور که جونگ مین داشت دستها شو میشست از پشت سرش اومدم

کنار گوشش آروم گفتم ملینا : که من خُل مَشنگم ؟ آره؟ من خُل مَشنگم ؟

جونگ مین : آره بعضی وقتا رو اعصابی ملینا : من تو آشپزخونم نه رو اعصاب تو.دوید تو سالن

ملینا : خیلی بدجنسی میدونی نمیتونم بدوم فرار میکنی؟ جونگ مین : بیا اینجا بشین ببینم تبِ مَشنگم

اومده پایین یا نه مثل اینکه حالت خوب شده ؟ ملینا : اگه تو بذاری بهتر هم میشم . رفتم نشستم کنارش

دستشو گذاشت رو پیشونیم و گفت جونگ مین : خوشبختانه تب نداری ملینا : راستی

جونگ مین : چی میخواستی ملینا : درد ، مرض جونگ مین : تموم کردیم برو فردا بیا

ملینا : میذاری حرف بزنم یا نه ؟ که زیپ دهنش و کشید ملینا : با هواپیما بریم یا اتوبوس آهان خوشگله با

ماشین تو میریم اشکالی که نداره با ماشین تو بریم باید یه جایی هم برای موندن پیدا کنیم یه اتاق اُه

ببخشید دوتا اتاق تو یه هتل متوسط که گرون نشه ر ِزرو میکنیم اگه فردا راه بیوفتیم چند روز

اونجا میمونیم . بلند شدم و رفتم سمت اتاقم گفتم ملینا : من میخوام برم حموم تو میری خونتون یا

همینجا  میخوای میخوابی ؟ جونگ مین : حالا نرو حموم بذار زخمهات خوب بشه بری بدترمیشه از من

گفتن از تو نشنیدن . ملینا : باشه جیگر مامان فقط بپا گومیهو نخورتت جیگر . راستی خون آشام قوی تر

یا گومیهو ؟ جونگ مین : تو دوباره نصفه شبی زد به سرت برو بخواب من همینجا رو کاناپه میخوابم .

( جونگ مین

نمیدونم چرا تو سر این دختر اینقدر سوالای عجیب غریب هست نمیدونم تو مغزش همش از این چیزاست ) ؟

من رفتم تو اتاقم و خوابیدم نمیدونم چند دقیقه خوابیده بودم که با یه هورم گرمی که به صورتم خورد

از خواب بیدار شدم چشمام و که باز کردم دوتا چشم ترسناک دیدم و یه دماغ گُنده ،

اینقد ترسیده بودم که با لکنت زبان گفتم ملینا : چیه!!!چی شده؟! جونگ مین : هیچی

صبح شده اگه میخوای آماده بشی باید زود پاشی وگرنه که ، من حرفش و قطع کردم

( جونگ مین

صبح شده بود من رفتم ملینا رو بیدار کنم ، دیدم خیلی ناز خوابیده خواستم یه کم نگاش کنم نمیدونم

کی رنگ چشمام تغییر کرد و دندونای نیشم اومد پایین ، همین که بیدار شد ومن تو اون فاصله دید

خیلی ترسید و کلی بد و بیراه گفت ) .

با عصبانیت گفتم ملینا : وگرنه و درد مرض دیوونه داشتم از ترس سکته میکردم تو

آدم نمیشی ؟ معلومه نمیشی چون آدم نیستی میتونستی عقب تر هم وایسی و من و صدا

کنی کر که نیستم خواب سنگین هم نیستم این دفعه دوم ِ اینجوری بیدارم میکنی با اون

چشات آدم وحشت میکنه ببین اول صبحی چطور اعصاب من و خورد کرد همینجور داشتم

بد و بیراه میگفتم که صدای بسته شدن در آپارتمانم و شنیدم فهمیدم که رفته

( جونگ مین

بیچاره ملینا خیلی ترسید ، بهتر بود برم تا یه بلایی سرم یا نه ، من یه بلایی سر ِش نیاوردم زود

از خونه اومدم بیرون . رفتم  تو آپارتمانم و شروع کردم به جمع کردن وسایل سفر ) .

رفتم تو سالن یه نگاهی به اطراف انداختم دیدم آره رفته لباس برداشتم و رفتم حموم

وقتی اومدم بیرون خیلی گشنم بود رفتم تو آشپزخونه که صبحونه رو آماده کرده

خیلی هم مفصل بود هم غذا بود هم کَره و مربا و املت و کلی چیز با خودم گفتم

ملینا : نه به اون کارش و نه به این کارش نکنه تو شهر اینا آدم خواب و اینجوری بیدار

میکنن با اون دندوناش مثل دراکولا س اون دفعه بهش گفتم بره پیش یه

دندونپزشک نکنه واقعا"دراکولاس تا اومدم صبحونه بخورم و میز و

جمع کنم و چمدونم و ببندم ساعت 8 صبح شد رفتم دم  ِدر و بهش زنگ زدم

ملینا : بالاخره با چی میخوایم بریم؟ ساعت هشته . جونگ مین : زود بیا من

تو ماشین منتظرم . من که ساک وچمدون و وسایل دیگه دستم بود با خودم گفتم ما رو

باش با کی میخوایم بریم مسافرت نمیاد یه کمکی به من بکنه می خواستم یه اس ام اس

بهش بدم بیاد اینا رو ببره که پشیمون شدم دم در ساختمون که رسیدم دیدم با خیال

راحت نشسته تو ماشین یه اس بهش دادم عین فنر از ماشین اومد بیرون وسایلم و

گذاشت تو ماشین منم رفتم صندلی عقب نشستم از تو آینه بهم نگاه کرد و با خجالت

( جونگ مین

چند لحظه بعد از زنگش یه اس ام اس داد که (ملینا: مثل خرس نشستی تو ماشین بیا اینا

رو ببر تنبل خان) . با چندتا شکلک عجیب منم زود از ماشین پیاده شدم و وسایلش و

گذاشتم تو صندوق ماشین ) .

جونگ مین : نمیخواستم بترسونمت . منم همینطور که بیرون و نگاه میکردم گفتم

ملینا : تو شهر شما آدم خواب و اینجوری بیدار میکنن یا شما اینجورین ؟!

جونگ مین : واقعا" ببخشید قصد ترسوندنت و نداشتم ملینا : ببین همین امروز که

باید خوشحال باشم ازصبح اعصابم ریخت بهم  . جونگ مین ماشین و روشن کرد

یه آهنگ ملایم گذاشت منم چون دیشب دیر خوابیدم و صبح خیلی زود

بیدار شدم رو صندلی عقب دراز کشیدم .





موضوع: عشق خون آشام،
برچسب ها: آهنگ ملایم، جونگ مین، عشق خون آشام،

[ دوشنبه 13 دی 1395 ] [ 02:05 ق.ظ ] [ سارا جونگ مین ]

[ نظرات() ]