تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 8
c4nj_1_(123).jpg

عشق خون آشام

قسمت هشتم

وقتی که جونگ مین من و صدا زد خورشید داشت غروب میکرد با لبخند گفت جونگ مین : بهتری؟ من بلند شدم و

میخواستم بیام تو اتاق که پام درد گرفت و نتونستم راه برم گفتم ملینا:میشه غذام و بیاری اینجا؟جونگ مین

سرش و به نشونه نه تکان داد و یه دفعه من و بغ.ل کرد و آورد تو آشپزخونه و گذاشت رو صندلی و گفت

جونگ مین : من اینهمه غذارو چطوری بیارم اونجا ؟ وقتی رو میز و نگاه کردم از هر مدل غذایی بود من که

نمی دونستم از کدوم باید شروع کنم یه کم مرغ برداشتم که جونگ مین بشقاب و برداشت و یه کاسه سوپ گذاشت

وگفت جونگ مین : اول از این بخور تا گلوت نرم بشه بعد هرچی خواستی بخور من دلم نیومد بلند بگم و تو دلم گفتم

(جونگ مین

با اینکه حرفی نزد ولی نا خواسته فکرش و خوندم ) ملینا : به خیالت با این کارها من بیخیال میشم که تو اون

شرایط وحشتناک من و تنها گذاشتی و غیبت زد تو حال خودم بودم که جونگ مین دستش و جلو صورتم تکان

داد و گفت جونگ مین : کجایی؟ باید همه این غذاها رو بخوری وگرنه ناراحت میشم منم با شیطنت گفتم

ملینا : اِ !!! مگه خون آشام هام ناراحت میشن ؟ دیدم سرش و انداخت پایین و انگار ناراحت شد فهمیدم حرف

(جونگ مین

از حرفش ناراحت نشدم نمیدونم چرا همش این و میگفت؟ ) بدی زدم قاشق و گذاشتم تو کاسه و گفتم ملینا : اصلا"

دیگه غذا نمیخورم اگه تو همینجور بشینی و من و نگاه کنی من غذا از گلوم پایین نمیره یا تو هم باید بخوری یا

منم دیگه نمیخورم.ناراحت نشو شوخی کردم یه تیکه بزرگ مرغ و سالاد و پارچ نوشابه رو هم گذاشتم جلوی

بشقابش و یکم منتظر موندم ببینم میخوره که دیدم هنوز سرش پایینه میخواستم بلند بشم که همونجور که سرش

پایین بود گفت جونگ مین : من داروهات و میارم . من با لبخند گفتم ملینا : من هنوز گشنمه ولی دیدم

نمیخوری منم نخوردم گفت جونگ مین: بشین که فهمیدم میخواد غذاش و بخوره منم پیش دستی کردم و رفتم کنارش

وبا چنگال یه تیکه مرغ کندم و گذاشتم تو سس وبا زبون مادرانه که میخوان به بچشون غذا بدند گفتم ملینا : آ بگو آ

خوشگل مامان ملوس مامان بخور جونگ مین هم دهنش و باز کرد و اونو خورد منم رفتم سرجام نشستم و گفتم

(جونگ مین

ملینا یه وقتایی کارایی میکنه که ... مثلا" میخواد جبران کنه ) ملینا : تو که اینقدر زحمت کشیدی باید خودتم از این غذاها

بخوری من زود حرف و عوض کردم گفتم ملینا : من بخاطر مریضیم چند روز از مدیر آموزشگاه مرخصی گرفتم میای

بریم یه جای خوب و خوش آب و هوا؟ البته اگه کاری نداری و وقت داری هر جا که تو بگی قبوله یه لیوان نوشابه براش

ریختم ، میخواست بگیره که دستم و کشیدم عقب ملینا : قبوله؟ جونگ مین هم لبخند زد و گفت

(جونگ مین

مسافرت ، فکر خوبی بود شاید اینجوری بتونه اون شب و فراموش کنه ولی کجا باید میرفتیم؟باید بیشتر بهش فکر کنم )

جونگ مین : چیکار کنیم دیگه رو حرف مامانمون نباید حرف بزنیم قبوله ولی تو با این پات میتونی راه بیای؟منم

با لبخند در حالی که داشتم بلند میشدم گفتم ملینا : اگه توکنارم باشی بله که میتونم راه برم چرا نتونم ؟

میخواستم ظرفای رو میز و جمع کنم که جونگ مین دستم و گرفت و گفت جونگ مین : تو برو استراحت کن من اینا رو

جمع میکنم من به حرفش گوش ندادم و بشقابها رو گذاشتم تو سینک ظرفشویی جونگ مین دوباره من و ب.غ.ل کرد و

برد تو سالن نشوند رو مبل و گفت جونگ مین : از جات جُم نخور تا برم داروهات و بیارم مامان جون . فهمیدم که میخواد

تلافی کنه که هی بهش میگفتم خون آشام حالا اون هم هی بهم میگه مامان . زود با یه لیوان آب پرتغال برگشت داروم و خوردم

و جونگ مین رفت تو آشپزخونه ، داشت ظرفا رو جمع میکرد که من یواش یواش رفتم طرف اُپن گفتم ملینا : من حوصله ام

سر میره حداقل بذار بیام ظرفا رو خشک کنم میشینم روصندلی و کار میکنم خودم و خسته نمیکنم جونگ مین همینطور که

داشت ظرفها رو می شست گفت جونگ مین : باشه فقط زود باید بری بخوابی منم نشستم و گفتم ملینا : من صبح تا عصر

خواب بودم حالا دیگه خوابم نمیاد درضمن باید برنامه ریزی کنم کجا بریم .

(جونگ مین

ملینا دختریه که اگه بفهمه کسی از حرف یا کارش ناراحت شده تا از دلش در نیاره ول کن نیست ، حالا میخواست با این کار

دل من و به دست بیاره ) .





طبقه بندی: عشق خون آشام، 

تاریخ : شنبه 11 دی 1395 | 02:27 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.