تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 4
r205_vampire47778y-party04.jpg

عشق خون آشام

قسمت چهارم

صبح که از خواب بیدار شدم هنوزم خوابم میومد چون دیشب خوب نخوابیدم

 همش کابوس میدیدم رفتم دست و صورتم و شستم و زود یه صبحونه

 درست کردم خوردم و زودتر از هر روز رفتم سر کلاس چون دیروز غیبت

 داشتم نمیخواستم امروز دیر برسم بعد از کلاس تو ایستگاه منتظر

 اتوبوس بودم دیدم یه ماشین جلو ایستگاه وایساد چند بار بوق زد 

(جونگ مین

داشتم میرفتم سمت خونه که دیدم ملینا تو ایستگاه وایساده و

اتوبوسم هنوز نیومده وایسادم و چندتا بوق زدم که توجهی نکرد)

ولی من توجه نکردم دیدم از ماشین پیاده شد منم ندید گرفتمش

 و از ایستگاه رفتم بیرون که دیدم یکی دستم و گرفت وگفت 

جونگ مین : تو به دور و برت توجه نمیکنی ؟ من با ناراحتی گفتم

(جونگ مین

ملینا چرا هرچی بوق زدم نیومدی سوار بشی ؟)

ملینا : من از اون آدمایی نیستم تا یه ماشین براشون بوق بزنه زود برن

 سوار بشن جونگ مین باخجالت گفت

 جونگ مین : منظورم این نبود ، دیدم اتوبوس داره از دور میاد گفتم

(جونگ مین

از بدشانسی من همون موقع اتوبوس اومد با اینکه میدونستم بعد

از کلاس میره خونه ولی نمیدونم چرا اون روز نرفت !!! )

ملینا : اتوبوس داره میاد ببخشید من باید برم جونگ مین: میری خونه من

میرسونمت ، با اینکه خیلی خسته و گشنه بودم گفتم ملینا : خونه نمیرم ممنون

مزاحمتون نمیشم و رفتم تو ایستگاه وقتی سوار شدم براش دست تکان دادم

برای خداحافظی جونگ مینم با لبخند برام دست تکان داد با ماجرای دیشب

یه کم ازش میترسیدم برای همین نمیخواستم باهاش روبه رو شم گفتم زیاد

باهاش صمیمی نشم بهتره به فکرم رسید دوتا ایستگاه جلوتر از خونه پیاده

شم شاید جونگ مین منتظر مونده ببینه من کی میرسم خونه دوتا ایستگاه

پایین تر پیاده شدم رفتم سراغ یه غذاخوری که کنار پارک بود خیلی پول

نداشتم دوتا سیخ کباب ماهی و برنج با یه آب معدنی خریدم و رفتم تو

پارک و رویه نیمکت نشستم چون گشنم بود تند تند غذاها رو خوردم و

یه کم اونجا نشستم به ساعتم که نگاه کردم نزدیک2بود بلند شدم وقدم زنون

اومدم سمت خونه به محوطه ساختمون که رسیدم خوب به دور و اطراف نگاه

(جونگ مین

دَم پنجره وایساده بودم منتظر ملینا که دیدم مثل اینایی که از چیزی

میترسن یه نگاهی به دور و برش انداخت و زود رفت تو ساختمون

منم خندم گرفت ولی خیالم راحت شد نگرانش بودم )

کردم دیدم انگار جونگ مین نیستش زود رفتم تو ساختمون و وقتی

سوار آسانسور شدم به نفس عمیق کشیدم پاهام خیلی درد میکرد و خیلی هم

خسته بودم تا رسیدم خونه یه سره خوابیدم تا ساعت 9 و10وقتی بیدار شدم کلی

از شب رفته بود یادم افتاد که کلی کار برای کلاس فردا دارم پاشدم یه آبی به

صورتم زدم و خیلی سریع یه شام درست کردم و در حین کار کردن شامم و خوردم

کارهام خیلی طول کشید وقتی به ساعت نگاه کردم نزدیک 3 نیمه شب بود باخودم

(جونگ مین

چندبار از پنجره نگاه کردم ساعت 3 نیمه شب بود و هنوز چراغ اتاقش روشن بود

اومد تو تراس  چشمش افتاد به پنجره فکر کنم متوجه من شده بود زود رفتم کنار)

گفتم ملینا : فردا خواب نمونم خوبه ظرفای غذا رو جمع کردم بردم تو آشپزخونه

حال شستنشون و نداشتم وقتی اومدم بیرون رفتم تو تراس هوا یه کم خنک بود

چشمم افتاد به سایه پشت پنجره که نمیدونم فکرکنم من ودیده بود و زود ازپشت

پنجره رفت کنار من یه چند دقیقه ای تو تراس موندم و رفتم بخوابم چون قبلش

خیلی خوابیده بودم دیگه زیاد خوابم نمی یومد یه کم آهنگ گوش کردم و مجله

خوندم که دیگه نمیدونم کی خوابم برد صبح که بیدار شدم دیدم ساعت 7:30

با خودم گفتم ملینا : وای چقدر خوابیدم امروز که باید کارهام و تحویل بدم دیرم

شد یه لیوان شیرکاکائو از یخچال برداشتم در حالی که لباسام و میپوشیدم خوردم

زود رفتم پایین که دم پارکینگ اون ساختمون جونگ مین و دیدم که داشت با

نگهبان پارکینگ حرف میزد منم چون دیرم شده بود خیلی تند راه میرفتم بعد

شروع کردم به دویدن که دیدم یه ماشین پیچید جلوی پام و وایساد میخواستم

سرش داد بزنم که دیدم جونگ مین از ماشین اومد بیرون وگفت

(جونگ مین

ماشین و که از پارکینگ آوردم بیرون نگهبان و دیدم یه کم باهاش حرف زدم

دیدم ملینا سریع از ساختمون اومد بیرون و دوید سمت خیابون ، سوار شدم و

زود خودم و بهش رسوندم و گفتم کجا با این عجله ؟ که گفت خواب مونده و

دیر به کلاس میرسه چند متری نرفته بودیم که گفت میشه برگردیم من

وسایلم و یادم رفت بیارم ) .

جونگ مین : کجا با این عجله ؟ گفتم دیرم شده باید زود برسم به کلاس

 در ماشین و باز کرد و گفت من میرسونمت منم دیدم چاره ای ندارم 

داشتم سوار میشدم که یادم افتاد وسایلم ونیاوردم با عصبانیت گفتم

ملینا : از بس عجله داشتم یادم رفت وسایلم و بیارم میشه برگردیم خونه؟

 و زود برگشتم خونه و وسایلم و برداشتم و رفتیم سمت آموزشگاه .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 
 

برچسب ها: عشق خون آشام، جونگ مین، ملینا،  

تاریخ : چهارشنبه 1 دی 1395 | 04:18 ب.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.