تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 83
دانلود فیلم و سریال

دانلود فیلم و سریال

عشق خون آشام 83

نتیجه تصویری برای ‪lovekorea2.mihanblog.com‬‏

عشق خون آشام

قسمت 83

جونگ مین : تو به این چیزا کاری نداشته باش ، چند روز دیگه

 اونجا موندیم و برگشتیم ، باید دنبال خونه میگشتم کلا" میخوام

از این شهر برم اگه جونگی بذاره ، کاری و هم که داییم بهم محول

کرده بود و هم به خوبی به انجام رسوندم دیگه بقیه ش با من نیس .

 اولش نذاشتم جونگی سر از کارام دربیاره بالاخره فهمید و خیلی

 ناراحت و عصبانی شد جونگ مین : چرا به من چیزی نگفتی ؟

چرا میخوای از این شهر بری ؟ تو حق نداری از اینجا بری اگه

خواستی میتونی یه جای دیگه و یه محله دیگه خونه بگیری ولی

 ملینا : ولی چی ؟ من که تو این شهر کسی و ندارم که پابندش باشم

 میخوام از نو شروع کنم با یه شهر جدید با یه زندگی جدید نگران

خونه مادربزرگم نباش بخشیدم به خیریه که خوابگاه دانشجوهای

 بی بضاعت باشه که جایی ندارن هر چیز با ارزشی هم که اونجا بود

آوردم پیش خودم اون کتاب قدیمی و میخوام بدم موزه نمیتونم بخونمش .

خطاش مثل کتاباییه که تو کتابخونه تون بود میخوای یه نگاهی بهش

 بندازی شاید بفهمی کتاب در مورده چیه خیلی مراقب باش خراب نشه

واقعا" میخواد کتاب زندگی و نشونم بده ؟ من چقدر منتظر این روز

 بودم باید هر جوری هست نذارم کتاب و بده موزه  وگرنه ..........

رفتم و از تو کمدم کتاب و برداشتم و بردم تو سالن ملینا : اینم کتاب

 ببین همون خطه ، یه صفحه ای از کتاب و باز کردم و نشون دادم

 جونگ مین : اگه خیلی کنجکاوی بدونی این چه کتابیه ، من میتونم

برات ترجمه ش کنم ملینا : خیلی عالیه هر وقت خواستیش بهم بگو

 برات بیارم چون این میراث خانوادگیه و عتیقه س نمیتونم بدمش

بهت اگه گم بشه یا یه جوری بشه نمیدونم چی جوابشون و بدم .

از رو کاناپه بلند شد و رفت سمت تراس ، من فهمیدم ناراحت شده

 جونگ مین : خب بگو به من اعتماد نداری بعد از این همه سال

دوستی هنوزم بهم اعتماد نمیکنی ؟ ملینا : مسئله اعتماد نیس

جونگ مین : پس چیه ؟ ملینا : باشه بابا ببرش ولی از جونتم بیشتر

 باید مواظبش باشی ، چند ماهی از این قضیه گذشت آپارتمانم و

 فروختم و بیرون از شهر تو یکی از شهرک های تازه ساز یه خونه

 کوچیک حیاط و باغچه دار خریدم دیگه نمیخواستم تو آپارتمان زندگی

 کنم ، جونگی هم چند روز یه بار میمومد بهم سر میزد و ترجمها ش

 و برام میاورد ، از اونام چیزی سردرنیاوردم برای اینکه حوصله م

سر نره برای خانوما و دخترا کلاس گذاشتم البته خودم چیزی یاد

نمیدادم مدیریت میکردم آگهی زدم هرکی هنری بلده بیاد دفترم تا باهاش

 مصاحبه کنم و اگه خوب بود استخدامش کنم دفترم یه جایی نزدیک

 خونه م بود ، چندتا مربی با هنرهای مختلف استخدام کردم و آگهی

 دادم که همه کلاسها رایگانه و هرکسی خواست میتونه بیاد ثبت نام کنه

خیلی زود کلاسا پر شد و آموزش ها شروع شد پایان هر ترم هم یه

 نمایشگاه میزدیم هرکی هر چی فروخت پولش مال خودش جونگی هم

چند باری اومد آموزشگاه و دخترا براش غش و ضعف رفتن برای

 همین بهش گفتم خونه منتظرم بمونه چند سال بعد %90 زن و دخترای

 اون شهرک از آموزشگاه من مدرک گرفته بودن و برا خودشون یه

شغلی زده بودن در این بین هر برام خواستگار پیدا میشد و من به دلیلی

ردشون میکردم ولی نمیذاشتم جونگ مین بفهمه وگرنه کلک همه شون

 و می آورد ، بعد از مدتی از اون چیزی که میترسیدم سرم اومد یکی از

 خواستگاری سمجم که ولکنم نبود یه دفه زنگ زد و کلی عذرخواهی و

 التماس کرد که ببخشمش کلا" رفتارش عوض شده بود انگار از چیزی

 ترسیده بود هر چی هم علت و پرسیدم چیزی نگفت ، بعدها فهمیدم که

جونگ مین اونا رو تعقیب و تهدید میکرده و ازشون زهره چشم میگرفته

چندتا خواستگار خوب داشتم که همینجوری پرید ، دیگه صبرم تموم

شد حسابی با جونگی دعوا کردم و بهش گفتم دیگه نیاد اینجا یا وقتی

آدم شد بیاد ، جونگی هم رفت و تا چند ماهی نیومد یکی دوبار بهش

زنگ زدم یا رو پیغام گیره یا کلا" خاموشه . منم دیگه فکرش و نکردم

و چسبیدم به کار . از کارم راضی بودم بالاخره روزام میگذشت .

دیگه صبرم تموم شد باید به جادوگر یون خبر بدم بیاد پیشم میخوام

 دستورالعملای کتاب و مو به مو اجرا کنم ببینم این واقعیت داره یا

دروغه ، آقای یون : قربان شما از کجا این کتاب و پیدا کردین ؟

میدونیم شما اولین خون آشامی هستین که با عمل کردن به این

کتاب دوباره به انسان تبدیل میشین ؟ جونگ مین : هرچقدر میخواد

 سخت باشه من از پسش برمیام ملینا باهام شرط کرده تا آدم نشدم

برنگردم پیشش . همه کارها در طول 100 روز انجام شد و من

 دوباره تبدیل به انسان شدم ولی جادوگر یون بهم نگفت اگه انسان

 بشم همه چیز از ذهنم پاک میشه ، همه خاطراتم و کسایی که

 میشناختم ، مهمتر از همه دیگه ملینا رو نمیشناختم حتی اگه تو

 کوچه و خیابون ببینمش . برای انسانیتم باید قربانی بدم ، خاطراتم .

یک سال بعد تو سئول نمایشگاه خیلی مهمی داشتیم که باید با همه

 استادا و شاگردا میرفتیم ، وقتی به شهر رسیدیم چیز عجیبی توجهم

 و جلب کرد عکس جونگ مین بود با جندتا پسر خوشتیپ دیگه

 اهمیت ندادم و برای شروع نمایشگاه آماده میشدیم ولی فکرش از

سرم بیرون نمیرفت از یکی افراد اونجا پرسیدم ملینا : این پسره کیه ؟

مدیر غرفه  : اون ؟ پارک جونگ مینه صدای فوق العاده ای داره یکی

 از بهترین خواننده هاس ، با اینکه تازه اومده خیلی زود معروف شده

 و کلی طرفدار داره چند روز دیگه هم تو ورزشگاه بانچون کنسرت داره

 اگه بخوای میتونیم با هم بریم ، این فرصت خیلی خوبی بود که بتونم

 ببینمش شاید با دیدن من یه زمانی عاشقش بودم از اینکه دوباره آدم شده

بود خیلی خوشحال بودم ولی اینکه دیگه من و یادش نمیومد ناراحتم میکرد .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 

تاریخ : چهارشنبه 7 تیر 1396 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

 



  • ابزار قالب