تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 76
نتیجه تصویری برای ‪lovekorea2.mihanblog.com‬‏

عشق خون آشام

قسمت 76

از تو کشو میز یه پماد برداشتم ملینا : از این پماد روش بزنم خوب

میشه ، جونگی نشست رو تخت وقتی داشتم پماد میزدم هی آخ و وای

میکرد با طعنه ملینا : بیا بابا تموم شد هلاک شدی از بس داد و هوار

کردی پاش و شلوارت و بپوش جونگ مین : نمیتونم بپوشم پام درد

میکنه ، کلا"رو تخت خوابید جونگ مین : نمیرم میخوام همینجا بخوابم

ملینا : که نمیری نه ؟ اون پاتم که ناکار کردم اون وقت سینه خیز میری

میخواستم به شوخی اون پاش و هم نیشگون بگیرم که یه دفه من و قاپید

و خوابوند رو تخت ، دوباره زورش زیاد شده بود اثر دارو داشت از بین

میرفت جونگ مین : بیا اینجا ببینم خرگوش کوچولو ، چی گفتی ؟ یه بار

دیگه بگو ، صورتش لحظه به لحظه داشت نزدیکتر میشد ملینا : پاش و

خفه شدم جونگ مین : نوچ باید تنبیه بشی ، هی بیشتر خودش و بهم

میچسبوند یه دستم و به زور از زیر تنش بردم پایین و خواستم یه نشگون

به پاش بگیرم که دستم خورد به اونجاش ، برای چند ثانیه خشکش زد

با لبخند شیطونی جونگ مین : پس نوع تنبیه ت و انتخاب کردی ، دیگه

حرصم دراومد جیغ زدم ملینا : پاش و برو بیرووووووووونننننن اعصابم

و خورد کردی حالا وقت اینکاراس ؟ جونگی دید قضیه جدیه زود بلند شد

 جونگ مین : باشه بابا چرا جیغ میکشی گوشم کر شد ملینا : تو که همه

چیز و میدونی نمیفهمی نباید تو این موقعیت مسخره بازی دربیاری ؟ میری

یا با ..... تا یه هفته هم دور و بر من پیدات نشه ، نمیذاری برم خونه م که

حرص کشم کنی ؟ بیرون .... میخوام لباس عوض کنم ، جونگی هم رفت

سمت در که دیدم شلوارش رو زمینه ملینا : شازده شلوارتم ببر ، از خنده

تو مرز منفجر شدن بودم ، برگشت شلوارش و برداشت بره ملینا : بپوشش

یه وقت یک میبینتت آبروت میره ، از فشار خنده اشک از چشمام سرازیر شد

دویدم طرف در، یه سانت در و باز مردم و از لای در دیدم نیستش کلی خندیدم

عجب دختریه خجالتم نمیکشه اینقدر چیز بار من میکنه ، حیف که دوسش دارم

وگرنه خیلی سال پیش کارش و تموم میکردم ، دخترا این زمانا حساس میشن .

دو روز اول بدون درد گذشت فقط برای غذا خوردن از اتاقم میومدم بیرون

بیشتر کتاب میخوندم یا با لبتابم داستانای آنلاین میخوندم زیاد تلویزیون نگاه

نمیکردم ، بعد از غذا شب بخیر گفتم و رفتم تو اتاقم ، برای خواب آماده شدم

امیدوار بودم چدن روز بقیه ش هم بدون درد بگذره ولی نشد صبح که بیدار

شدم از تخت اومدم پایین یه کمی پهلو و د لم درد خفیفی داشت از پله ها که

میرفتم پایین درد ش بیشتر شد ، صبحونه م و که خوردم باید دراز بکشم چرا

یادم رفت قرص مسکن بخرم الآنم نمیتونم به جونگ مین بگم برام قرص بخره

زود غذام و تموم کرد و رفتم بالا ، رو انداز و ار رو تخت برداشتم و رفتم تو

تراس بیرون هوای خوبی بود زیاد سرد نبود ، رو صندلی بزرگه دراز کشیدم و

رو انداز و پیچیدم دورم و چشمام و بستم ، اینقدر خوابم عمیق بود که خانم مین

برای نهار هر چی در زده بود من نشنیده بودم ، با صدای جونگ مین بیدار شدم

جونگ مین : ملینا .... ملینا .... بیدار شو، چشمام و باز کردم تو جام نشستم که

بازم دلم تیر کشید جونگ مین : چقدر خوابت سنگینه ؟ خانم مین کلی در زد بود

نگران شد اومد به من گفت هر چی در میزنه جواب نمیدی ، گفتم برات خوراک

گوشت درست کنن باید غذاهای مقوی بخوری ، پاهام و گذاشتم رو زمین و بلند

شدم که سرم گیج رفت و نزدیک بود بیوفتم جونگ مین : چته ؟ حالت بده ؟

ملینا : خوبم چیزی نیس ، کمک کرد اومدم تو اتاق رو انداز و انداخت رو تخت

با هم رفتیم اتاق غذاخوری ، خیلی سال بود که میخواستم سوالی بپرسم ولی

روم نمیشد ، این دفعه پرسیدم ملینا : شما که از غذاهای ما نمیخورین ، چرا این

اتاق و دارین و آشپز و اینا دارین ؟ جونگ مین سر ِجای همیشگیش نشست

جونگ مین : اینا برای آدمیزادایی مثل شماس ملینا :یعنی من اولین آدمی نیستم

که اومده اینجا ؟ میخواستم بازم سوال بپرسم که به غذاها اشاره کرد که زود تر

شروع کنم ، واقعا" خیلی خوشمزه بود ، از دردم یادم رفت . تا دم اتاقم همراهیم

کرد ملینا : برای شام من و صدا  نزن امروز خیلی خوردم، رفتم تو اتاق چیزام و

عوض کردم و دوباره خوابیدم دردم کم شده بود .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 
 


تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | 01:01 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.