vampire love

عشق خون آشام

قسمت 71

کارِ خونه جی یان تا آخر هفته تموم میشه و من میخوام یه مهمونی

 برای خونه جدیدش بگیرم جونگ مین : چرا تو بگیری مگه خودش

 نمیتونه ؟ ملینا : دوباره یه چیزی بهت میگما ، میخوام ظرف

نقره های مادر بزرگ و بیارم جونگ مین : این نقشه ت بیخوده چون

جی یان مثل من نیس ملینا : چطور؟ جونگ مین : دلیل از این مهم تر

که جی یان از اون چیز چندش آور و بد بو (سیر) خوشش میاد

ملینا : آره راست میگی ، من دیگه از چیزی نمیترسم وقتی خون آشام

وجود داره پس حتما" چیزای دیگه هم هست ، تو فهمیدی اون چه

 موجودیه ؟ جونگ مین : نه ولی میفهمم ، راستی آخر هفته ماه کامله

 باید خیلی مواظب باشی ملینا : مواظب کی ؟ تو یا جی یان ؟ هی بدبختی

 بین دوتا موجود عجیب و غریب گیر کردم سرم چرخوندم سمتش که چیزی

 بگم دیدم داره چپ چپ نگاه میکنه ملینا : تو باز اینجوری نگاه کردی ؟

 حرف بدی که نزدم ، بلند شدم رفتم تو اتاقم چند ساعتی خوابیدم ، از صدای

زنگ بیدار شدم چندبار جونگ مین و صدا کردم که بره در و باز کنه

کش و قوسی به خودم دادم و رفتم تو سالن چشمام هنوز پر از خواب بود

ملینا :جونگ مین .... جونگ مین کی بود ؟جی یان از اتاقش اومد بیرون

 جی یان :من بودم ببخشید بیدارت کردم ملینا : جونگ مین کجاست ؟

 جی یان : من که اومدم رفت ملینا : باشه ، شام خوردی ؟ برات یه چیزی

درست میکنم ، سریع یه غذایی درست کردم و خورد ، رفتیم تو تراس و

 از خونه و خرید وسایل حرف زدیم قرار شد فردا بریم خرید جی یان : اتاقم

و خالی کردم از هیچ کدوم از وسایل خوشم نیومد ، وسایل تو سالن خوبه

 وسایل آشپزخونه هم ، هی بدک نیس ملینا : پس فقط اتاقت میمونه ، یه

 اتاقا رو هم خالی کنین و قفسه بذارین برای کتابخونه خیلی خوبه هر کی

خواست درس بخونه بره تو اون اتاق جی یان : فکر خوبیه فقط باید قفسه ها

رو سفارش بدیم یه نجار بیاد اندازه ها رو بگیره و اونا رو بسازه شاید

 ساختش طول بکشه ولی اینجوری بهتره ، خیلی زود همه کارا و خریدا

انجام شد ، خودم و برای مهمونی حاضر کردم قرار شد خود جی یان

مهمونی بده و همه تدارکات هم به عهده خودشه ، گوشیم و از رو میز

عسلی کنار تخت برداشتم و شماره جونگی و گرفتم ملینا :الو جونگ مین

پس کجایی چرا نمیای ؟ من جلوی در ساختمون منتظرتم ، کیفم و برداشتم

و رفتم پایین چند دقیقه ای وایسادم  که گوشیم زنگ زد جی یان : الو ملینا

 پس شما کجایین ؟ کی میاین ؟ ملینا : من منتظر جونگ مینم زود می یایم

جونگ مینم با ماشین اومد زود سوار شدم ملینا : کجایی پس ؟ دیر شد

میدونم دلت نمیخواد بیای ولی کاریش نمیشه کرد من همه اون کارا رو برای

 تو کردم ، پس لطفا" این قیافه عبوست و اونجا نشون نده باشه ؟ وقتی

 رسیدیم خونه جی یان رفتیم تو خونه ، اون شب خیلی خوش گذشت کلی

گفتیم و خندیدیم ساعت نزدیکای ده بود ملینا : من میخوام برم بیرون یه

گشتی بزنم کی با من میاد ؟ جونگ مین : میریم تو حیاط بازی میکنیم من

 که موافق نیستم ملینا : پس تو بمون تو خونه و ظرفا رو بشور ایناها رو

 هم مرتب کن ، جی یان برو حاضر شو بریم جونگ مین : چه فکری تو

سرته ؟ ممکنه خطرناک باشه ملینا : من میخوام ببینم تو راست میگی

 اون انسان نیس یا .... نذاشت حرفم و بزنم دستم و کشید و مجبورم کرد

بشینم جونگ مین : به آدم بودنش که شک دارم ولی یه ترسی تو دلم

افتاده ملینا : تا با چشم خودم نبینم باور نمیکنم ، دستم و ول کن میخوام

 برم ، نگرانی تو  هم  بیا .

نمیتونم به این دختر ابله بفهمونم این کار چقدر خطرناکه میترسم

اتفاق بدی بیوفته باید قبول میکردم باهاشون برم چاره ای نبود

من تازه در ماشین و بسته بودم که جونگی یه دفه کنار ماشین عین جن

ظاهر شد جونگ مین : نظرم عوض شد باهاتون میام جی یان : من برم

درای خونه رو قفل کنم زود میام ملینا : چی شد از زیر کار درفتی یا ترسیدی؟

جونگ مین : ملینا بیا پایین ، برو رو صندلی عقب بشین ملینا : دیگه داری

 شورش و در میاری ، با حرص از ماشین پیاده شدم و رفتم نشستم

عقب اونم اومد جی یان : چرا رفتی عقب جونگ مین : شام زیاد خورده

نمیتونه کمربندش و ببنده جی یان : اونجام که بشینه باید کمربندش و

 ببنده برای امنیت خودش میگم ، اومد در سمت من و باز کرد و کمربندم

 و بست جونگ مینم از تو آینه نگاه میکرد ملینا : ممنون خودم می بستم .

 بالاخره راهی شدیم از یه جاده خلوت و تاریک رفتیم بیرون شهر ، یه جای

تپه مانند وایساد جی یان : از اینجا شهر خیلی قشنگه بیاین پایین ، من و

 جونگی از ماشین پیاده شدیم اونجا هیچ چراغ و نوری نبود جز نور ماه

، جونگی که از اون قرصا خورده بود و نور ماه روش اثر نداشت منتظر

بودیم ببینیم جی یان چه تغییری میکنه ، مدتی گذشت دیدم انگار جونگ مین

 حالش خوب نیس هی میره قدم میزنه صورتش غرق عرق بود فهمیدم

 اثر قرصا داره تموم میشه رفتم کنارش خیلی آروم طوری که جی یان نفهمه

 ملینا : چته حالت بدِ ؟ میخوای برگردیم ؟ جونگ مین سرش و به این طرف

و اونطرف تکون داد ، دستش و گرفتم تو دستم سرد بود خیلی سریع داشت

 تغییر حالت میداد از رو زمین بلندش کردم و بردمش وسط درختا نمیدونستم

اگه جی یان جونگی و تو اون وضع ببینه چیکار میکنه ، من خیلی احمقم

جونگی برای خودش بیشتر جوش میزد که نریم بیرون ، الآن نمیدونم باید

 چیکار کنم خیلی از کارم پشیمونم جی یانم که تا حالا تغییری توش ندیدم

شاید جونگی اشتباه میکرده منم به شک انداخته ، جونگی و کنار یه درخت

نشوندم خیلی نفس نفس میزد گاهی هم هی بو میکشید با صدایی که کمی

تغییر کرده بود جونگ مین : برو تو ماشین در ها رو هم قفل کن

ملینا : تو نمیتونی خودت و کنترل کنی ؟ آخه به چه بهونه ای برم تو

ماشین ؟ باشه میگم خسته م و کلید و ازش میگیرم ، من خیلی نگرانتم

جونگ مین : هرچه زودتر از اینجا برو نگران منم نباش با اینکه یه کم

ازش میترسیدم بهش نزدیک شدم و گونه ش و بو*سیدم صورتش خیلی

 سفید و سرد بود ، خیلی سریع خودم و به جایی که قبلا" بودیم رسوندم

 جی یان رو زمین نشسته بود و داشت به منظره رو به روش نگاه

میکرد بدون اینکه بهم نگاه کنه جی یان : شما دوتا کجا غیبتون زد ؟

ملینا : همین دور برا من خسته شدم میشه کلید و بدی من برم تو

ماشین ؟ جی یان : اگه خسته ای برگردیم ملینا : نمیخواد جونگی

 رفته اون پایینا تا برگرده من تو ماشین یه کم دراز میکشم ، با

 اینکه معلوم بود باور نکرده کلید و بهم داد منم زود رفتم سمت

 ماشین و نشستم صندلی عقب درا رو هم قفل کردم .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 
 


تاریخ : سه شنبه 23 خرداد 1396 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.