تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 69

عشق خون آشام 69

ldzm_imagesert676576.jpg

عشق خون آشام

قسمت شصت و نهم

صبح زود بیدار شدم و صیحونه رو آماده کردم و میز و چیدم رفتم سمت تراس

در و باز کنم هوای اتاق عوض بشه دیدم جونگی پشت پنجره آپارتمانش وایساده

 براش دست تکون دادم و یعنی بیاد اینجا ، بدون هیچ عکس و العملی از پنجره

دور شد منم دوباره برگشتم سمت آشپزخونه داشتم قهوه میخوردم که جی یان اومد

ملینا : صبح بخیر امروز برنامه ت چیه ؟ میخوای بریم وسایل برا خونه بخریم ؟

یه قلوپ از شیر و خورد جی یان : از کجا میتونم چند تا کارگر(تمیزکار) بگیرم ؟

این خونه باید سانت به سانتش تمیز بشه وسایلشم باید بررسی کنم کدومش بدرد

بخوره کدومش نه بعد هر چی لازم بود میخریم ملینا : اول یه زنگ به آقای لی

بزن بپرس خونه رو کی تحویل میده کلید و مدارک و میاره اینجا یا ما بریم دفترش

بگیریم از پشت میز بلند شد و با لبخندی جی یان : خوب شد گفتی هنوز خونه رو

نگرفته دارم کارگر میگیرم ، میرم دفترش ملینا : صبر کن میز و جمع کنم با هم بریم

زود کارا رو تموم کردم و حاضرشدم باهم رفتیم دفتر بعد از سلام و حرفای معمولی

آقای لی : تبریک میگم امیدوارم از زندگی تو این خونه لذت ببرین ، از گاوصندوق

یه پاکت درآورد که توش سند و مدارک خونه بود و همینطور همه کلیدهای خونه

تشکر و خداحافظی کردیم و رفتیم سمت خونه جی یان ملینا : بهتره قبل از همه چیز

کل کلیدای خونه رو عوض کنی برای امنیت خونه میگم پس اول بریم پیش یه کلید ساز

کار تعویض قفل و کلیدا دوساعتی طول کشید ولی اینکار لازم بود ، تو حیاط چمن کاری

شده و قشنگش نشسته بودم که یادم به صبح افتاد راستی چرا جونگ مین نیومد؟

جی یانم که داره میره؟ یه وقتایی بدجور مشکوک میزنه ، کلیدسازه با جی یان از

ساختمون اومدن بیرون و اون مرد ِ رفت ملینا:اگه خسته نیستی زنگ بزنم دفتر خدماتی

چندتا کارگر بگیرم جی یان : نه خسته نیستم زنگ بزن زودتر کارا تموم بشه از هفته

دیگه هم کلاسام شروع میشه ، من برم یه چیزی برا خوردن بگیرم ملینا :با من که دیگه

کاری نداری من برم خونه جی یان : باشه ممنون که اومدین فقط میشه تا اومدن کارگرا

صبر کنین ؟ وقتی اومدن همه جای خونه رو نشونشون دادم پنج نفر بودن و گفتن سعی

میکنن تا آخر هفته کار و تموم کنن ، جی یان یه ماشین حمل اثاثیه گرفت و هر چیزی و که

نمیخواست رد کرد رفت و کمبودا رو هم لیست کرد که فردا بریم تهیه کنیم ، کلی از ظهر

گذشته بود که رسیدم خونه جی یان گفت من باید اینجا باشم نظارت کنم هه هه دیگه از خونه

جدیدش دل نمیکنه ، زود لباسام و عوض کردم و آبی به دست و صورتم زدم نهار که  پخته

شد به جونگ مین زنگ زدم ملینا :الو سلام نمی یای خونه ؟جونگ مین:سلام خیلی کار دارم

ملینا : باشه جی یان که موند خونه ش تو هم که کار داری ، باشه هرجور راحتی بای جاگیا

برا خودم یه بشقاب غذا کشیدم و خوردم ، ظرفا و چُوکارک (چوب غذاخوری به کره ای)

گذاشتم تو سینک که صدای در اومد در و که باز کردم جونگی بود ملینا :پس تو کار داشتی؟

هی بوکشید جونگ مین:چی پختی بویی نمیاد ؟ اومد تو و رفت تو آشپزخونه  زدم رو دستش

ملینا :با این دستا ؟ چِرکول ؟ پشتش و بهم کرد با حالت قهر جونگ مین:حالا اومدیم یه غذایی

بخوریما ؟هرچی حرف جور و ناجوره به ما بچین ، من همونجور که داشتم براش غذا میکشیدم

ملینا : خب حالا یه شوخی کردم جنبه نداری یا اعصاب نداری ؟ خب معلومه دیگه هیچکدوم

یه وقتایی دلم میخواد بگیرمش تو چنگالام و ..... همین اخلاقای گند و داری که کسی حاضر

نشده باهات ازدواج کنه و رو دستم موندی ، زودتر برم تا یه بلایی سرش نیو وردم ابلههههه

وقتی بشقاب و گذاشتم رو میز و دیدم نیستش فکر کردم رفته دستشویی اونجام هرچی در زدم

کسی نبود نکنه از حرفم ناراحت شده ؟ رفتم تو تراس پرده های اتاقش کشیده بود زود گوشی

و برداشتم و بهش زنگ زدم چند باز دیگه هم زنگ زدم نه تلفن خونه و جواب میداد نه گوشیش

و باید برم در خونش یه جوری از دلش در میارم ، رفتم بیرون زود رفتم بالا هرچی در زدم انگار

خونه نبود ، پس این کجا غیبش زد؟مغمون و ناراحت برگشتم سمت آسانسور که صدای تِکی اومد

یه کم لای در و باز کردم یه چشمی نگاه کردم همه جا ساکت  بود جریان چیه  بازیش گرفته ؟

ملینا : جونگ مین شوخی کردم جونگ مین بیا بریم غذا کشیدم سرد میشه ، زود بیا دیگه نیام تو

من که جدی نگفتم شوخی کردم ببخشید تو که از حرفا ناراحت نمیشدی ، در و باز کردم و رفتم تو

همه جا ساکت بود و به نظر میومد کسی تو خونه نیس باز صداش زدم ملینا :جونگ مین میدونم

خونه ای چرا قایم شدی ؟ من که گفتم ببخشید ، یواشکی تو آشپزخونه و حموم و دستشویی و

نگاه کردم کسی نبود در اتاق خوابشم میترسیدم باز کنم دوباره مثل اون روز تو اتاق گیر بیوفتم

مطمئن بودم که هنوزم در و درست نکرده ، پشت در اتاقش  وایسادم در زدم محکمتر به در زدم





موضوع: عشق خون آشام،

[ یکشنبه 21 خرداد 1396 ] [ 01:01 ق.ظ ] [ سارا جونگ مین ]

[ نظرات() ]