تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 68
ldzm_imagesert676576.jpg

عشق خون آشام

قسمت شصت و هشتم

ملینا : بریم کارای خونه رو تموم کنیم میترسم نظرت عوض بشه ، رفتیم بیرون

به آقای لی گفتم ما اون خونه که اول نشون دادین و میخوایم جی یان : لطفا"

سند و مدارک و برای خرید آماده کنید ، نه به نخواستنش نه به خواستنش کل

خونه رو میخواد بخره ، آقای لی هم گفت خیلی زود کارای انتقال سند و انجام

میده ساعت نزدیکای 2 بعد از ظهر بود ملینا : بهتره از یه جایی غذا بخریم

من دیگه حال نهار پختن ندارم دَمِ یه غذا خوری نگه داشتم لمیون و مرغ و برنج

با کیمچی و سوجو برای خودمم نوشابه گرفتم وقتی رسیدیم خونه غذا ها رو گذاشتم

رو پیشخون و زود رفتم تو اتاقم لباسام و عوض کردم و به جونگ مین زنگ زدم

رفتم تو آشپزخونه و دستام و شستم غذاها رو کشیدم تو ظرفا و میز و چیدم لمیون

و برای خودم خریده بودم ، صدای زنگ در اومد جونگی بود چه سریع خودش و

رسوند ، در و باز کردم و اومد تو منم چشمکی زدم و اومدم سمت آشپزخونه هنوز

پام و تو نذاشته بودم که جونگی با سرعت خودش وبهم رسوند جونگ مین:چی شد؟

خیلی  یواش که جی یان نفهمه ملینا : بالاخره یه خونه انتخاب کرد و تا چند روز دیگه

از اینجا میره ، کل خونه رو یه جا خرید باید به داییم زنگ بزنم بگم پول خونه رو بریزه

به حسابش ، جونگی هم نفس عمیقی کشید و تکیه داد به دیوار کوتاه پیشخون و لبخند

پهنی رو ل*باش نشست ملینا : زود برو دست و صورتت و بشور بیا غذا سرد میشه

من و جونگی دور میز نشسته بودیم که جی یانم اومد نشست و برا خودش برنج و یه

تیکه مرغ برداشت ، یه کم از لمیون و که خوردم یه کم بی مزه بود پاشم پودر سیر و

از تو کابینت برداشتم و ریختم توش مزه ش بهتر شد ، خواستم برا خودم بریزم چشمم

افتاد به جونگی که داشت چپ چپ نگاه میکرد ، یادم اومد که اون از سیر بدش میاد

یه کم از نوشابم و خوردم و با لبخند ملینا : برای دوستم یه اتفاق خنده دار یا شایدم

ترسناک افتاده بود که میخوام براتون تعریف کنم ، دوستم برای شام دوس پسرش و شام

خونه اش دعوت میکنه وقتی شامشون و خوردن دوستم یه شوخی با دوس پسرش میکنه

نصف پور سیر و تو دستش خالی میکنه و میره نزدیک دوستش و یه دفه همه رو فوت

میکنه تو صورت دوستش ، میبینه صورت دوستش عین گچ سفید شد و چشماش قرمز

خیلی ترسناک شده بود حتی صداشم خیلی تغییر کرد و به یه لحظه از تراس میپره پایین

جی یان : بیچاره دوستت چقدر ترسیده ، شاید حرفم خنده دار باشه ولی فکر کنم دوس

پسرش حیونی هیولایی چیزیه بهش بگو تا میتونه ازش دور شه اگه از خودش داستان

نساخته باشه احتمل اینکه از این موجودات هنوزم باشن کم نیس اونا خیلی بی رحمن

جونگ مین : دیگ به دیگ میگه روت سیاه ، تا این حرف و زد یه ترسی  به دلم افتاد

ملینا : جی یان یه کم پودر سیر بریز تو آب مرغ ت خوشمزه تر میشه ، اونم یه کم ریخت

توش و هم زد و چندتا قاشق از آب مرغ ش و خورد هیچ تغییری نکرد نفس راحتی کشیدم

جی یان : مزه ش خوب شده تا حالا اینجوری ش و نخورده بودم ، پس چرا جونگی اون حرف

و زد جونگی هیچ وقت بی دلیل چنین حرفی نمیزنه جی یان : من میرم استراحت کنم خودم به

بابام زنگ میزنم ممنون از غذا . وقتی از رفتنش مطمئن شدم ملینا : بشین ، چرا اون حرف

و زدی دیدی که جی یان مثل تو نیس من مطمئنم تو یه چیزی میدونی و به من نمیگی بهم بگو

واااای عجب گیری افتادم از دست این دختره حالا دیگه دست از سرم برنمیداره باید کاری کنم

جونگ مین : من یه حس بدی نسبت بهش داشتم گفتم شاید یک از نژادای ما باشه که خوشبختانه

نبود فقط همین ملینا : تو با این حرفت من و نگران کردی بهتره موارد دیگه ای رو هم روش

امتحان کنم وقتی جادوگر و خون آشام وجود داره میخوای چیزای دیگه رو انکار کنی ؟ دو سه

روز ماه کامل میشه تو نگران نباش میخوام ببینم چی میشه جونگ مین : این کار خطرناکه

مجبورم نکن هیپنوتیزمت کنم اگه همه اون کارا رو کردی و فهمیدی اشتباه میکنی چی ؟

دست برمیداری ؟ یه روز خونه مادربزرگت دعوتش کن ملینا : نه اینجوری نقشه مون لو میره

باید ظرفای نقره و از اونجا بیارم و همینجا یه شام و یا نهار بدم ، من دیگه از هیچی نمیترسم

میخوام زودتر حقیقت و بدونم ، راستی گفتی نژاد مگه خون آشاما با هم فرق دارن ؟ من تو یه

انیمه ژاپنی (شوالیه خون آشام) ترازای دیدم که چون خون کسی و نمیخورن تبدیل به ترازای

میشن ، جونگی بشقاب و لیوانش و برداشت و برد گذاشت تو سینک ظرفشویی با لبخند گفت

جونگ مین : اینا همه ش فیلمه ما بینمون همچین چیزی نداریم ولی اگه دوتا خون آشام با هم

ازدواج کنن و بچه دار بشن ، بچه شون خیلی وحشی و خونخوار میشه که قابل کنترلم نیس

برای همین اگه مخفیانه بخوان این کار و بکنن افرادی هستن که میتونن خیلی سریع بچه ها رو

پیدا کنن و نابودشون کنن ملینا: تو از چه نژادی هستی؟جونگ مین: از خون اولین خون آشامم .

ملینا : پس اصیل زاده ای ، اونروز که تو بیمارستان بودم یادمه داشتی از زندگیت میگفتی حالا

که تصمیم گرفتم باهات بمونم میخوام همه چیز و راجبت بدونم میخوام دوباره بریم ویلا تون .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 

تاریخ : شنبه 20 خرداد 1396 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.