تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 65
ldzm_imagesert676576.jpg

عشق خون آشام 

قسمت شصت و پنج

ملینا : من دیگه میرم جونگ مین : صبر کن میرم ماشین و بیارم ملینا : میخوام قدم

بزنم جونگ مین : هروقت رسیدی خونه بهم زنگ بزن ملینا : اگه تو جلسه بودی ؟

لبخندی زد و پیشونیم و بو*سید و عقب عقبکی رفت و دستش و به نشونه تلفن تکون

داد منم لبخندی زدم و براش دست تکون دادم ، بی هدف راه افتادم و به کاری که کردم

فکر کردم ، خیلی عجولانه رفتار کردم ، یکی دوساعتی راه رفتم خسته شدم و پاهام

درد گرفت نزدیک یه فروشگاه بزرگ بودم ، خرید کردن یه آرامش خاصی بهم میده

رفتم تو و یه چیزایی برای خودم و خونه گرفتم باید هر چیزی و بیشتر میخریدم چون

دیگه تنها نبودم جونگی هم که همش خونمه باید یه سری قوانین خونه رو به جی یان

بگم ، زود برگشتم خونه جی یان هنوز برنگشته بود کیسه های خرید و گذاشتم  رو

پیشخون که صدای زنگ تلفن و شنیدم رفتم سمتش و گوشی و برداشتم ملینا : الو سلام

حالتون چطوره ؟ داییم : سلام بد موقع که زنگ نزدم ؟ کارای جی یان خوب پیش میره ؟

میخواستم یبار دیگه هم بهم لطف کنی و برای جی یان یه آپارتمان کوچیک بخری من هر

چی هزینه ش باشه میپردازم ، اون غیر قابل پیشبینیه و ممکنه دست به کارای عجیبی

بزنه پس نگران نشو به هر حال ببخشید که با حرفام نگرانتون کردم خیلی مواظبش باشین

ملینا : باشه نگران نباشید من مراقبش هستم ، خداحافظی کردم و گوشی و گذاشتم  .

خریدا رو از هم جدا کردم و هر کدوم و گذاشتم سر جاش میدونستم که جونگی حتما"

میاد اینجا براش مرغ با هویج پختم نمیدونستم جی یان چی دوست داره غذا آماده شده بود

یادم افتاد که باید به جونگی زنگ میزدم زود گوشی و برداشتم و زنگ زدم زود جواب داد

جونگ مین : سلام گلم تا حالا بیرون بودی؟ باید خسته باشی من غذا میگیرم و زود میام

ملینا : اگه اجازه بدین مام یه چیزی بگیم ؟ من برای خونه خرید کردم و مشغول غذا پختن

شدم یادم رفت زودتر بهت زنگ بزنم ، غذایی و که دوست داری پختم ، برای این زنگ زدم

بگم دلم نمیخواد شما دوتا رو در حال جنگ ببینم تو اینقدر حسود بودی و من نمیدونستم ؟

اگه میای اینجا باید رفتارت و عوض کنی نمیگم خیلی باهاش صمیمی بشو ولی اینجوری هم

نباش از اون که مطمئنم ازت بدش نمیاد مواظب رفتات باش نمیخوام مشکلی پیش بیاد

جونگ مین : باشه هر چی تو بگی این رشته های محبت و عشقت دست و پا و همه جای

من و بسته من با این ابهت شدم برده تو ملینا : اُهوچه حرفا ! اینقدر زبون نریز زود بیا خونه

نشستم رو مبل و از گوشیم یه بازی انتخاب کردم و کمی وقت گذروندم تا اونا بیاند ، صدای باز

شدن در اومد گوشی و خاموش کردم جی یان : سلام دختر عمه عزیز چه بوهای خوبی میاد ؟

ملینا : میشه به من نگی دختر عمه ؟ جی یان : چرا نگم ؟ ملینا : اونجوری راحت نیستم با اسم

صدا بزنی راحت ترم غذا آماده س منتظر جونگ مینم جی یان : پس من میرم یه دوش بگیرم

از شرکت که اومدم بیرون به رفتارم فکر کردم ، اومدن جی یان که مشکلی نیست من دارم

زیادی بزرگش میکنم ملینا تازه برگشته نباید کاری بکنم که دوباره ازم دور بشه ممکنه هنوز

من و نبخشیده باشه و با اینکارا فاصله مون بیشتر بشه ، اون چند روز بیشتر اینجا نیست  .

وقتی رسیدم پشت در آپارتمان ملینا وایسادم و چندتا نفس عمیق کشیدم و به خودم مسلط شدم

جی یان زود دوش گرفت و اومد تو آشپزخونه و نشست پشت میز همون موقع زنگ خونه به

صدا دراومد در و که باز کردم جونگی بود با لبخند همیشگیش ملینا : سلام خسته نباشی زود

دست و صورتت و بشور و بیا که همه گشنشونه ، به آشپزخونه نگاه کرد جونگ مین : من که

یه نفر بیشتر نمیبینم ، چپ چپ نگاش کرد و اونم زود اومد تو رفت سمت دستشویی ، من داشتم

میز و میچیدم که اومد تو رو به جی یان  جونگ مین : کارای ثبت نامت تموم شد جی یان : خسته

نباشین ، بله تمومشده ولی هنوز انتخاب واحد نکردم تکلیف خونه م که هنوز مشخص نیست  .

تا جونگی خواست حرفی بزنه پیش دستی کردم ملینا : راستی دایی زنگ زد و موضوع خونه و گفت

من از فردا میرم دنبال خونه جونگ مین : شما بهتر بعد اینهمه مدت برین سر کارتون خودم بهش

رسیدگی میکنم من و جی یان با هم میریم ، تا این همه آدم از گشنگی نمردن بهتره غذا رو بیاری

از کنایه حرفش خوشم نیومد ملینا : بهتره بریم تو تراس هوای آزاد برات خوبه ، کمک کردن وسایل

و بردیم تو تراس من که اونجا نهار بهم چسبید ، جی یان :ملینا ممنون خیلی خوشمزه ، وقتی رفت

تو اتاقش من و جونگی ظرفا رو بردیم تو آشپزخونه ، شستن ظرفا که تموم شد ملینا : امیروز خیلی

خسته شدم میرم بخوابم تو هم خواستی همینجا بمون یا برو خونه ت جونگ مین : یعنی چی اون وقت ؟

ملینا : هیچی بابا هر کار دوست داری بکن و رفتم تو اتاقم نشستم رو تخت و گردن و ماساژ دادم که

با تقه ای به در اومد تو جونگ مین : میخوام باهات حرف بزنم ملینا : باشه فقط زود بگو که خسته م

جونگی هم در و بست و اومد کنارم رو تخت نشست ، چند لحظه ای بهم ذل زده بود و چیزی نمیگفت

ملینا : چیه ؟ خب چی میخواستی بگی ؟ بیکار نشین بیا شونه هام  و ماساژ بده گرفته ، درد میکنه

زود رفت پستم نشست و دستای قوی و مردونش و رو شونه هام حس کردم جونگ مین : من حس خوبی

ندارم ، تو فرودگاه برای اولین بار که دیدمش حس بدی و بهم القا کرد ملینا : آره خشک شده بودی

درسته ما چند ساله همدیگر و ندیدیم ولی من همچین حسی ندارم اونم یه آدمه مثل بقیه آدما ، هرم نفس

گرمش و رو کمرم حس کردم جونگ مین : تو خیلی خوشبینی و همین بعدها باعث ناراحتیت میشه

ملینا : ممنون ، بسه اینجوری خوب نمیشه ، یه پا بذار رو کمرم فقط مواظب باش ، رو زمین خوابیدم و

دستام و گذاشتم کنارم ملینا : کف پات و جایی که میگم بذار یه پایی برو جونگ مین : دیدم وایساده مثل

خنگا داره نگاه میکنه ملینا : یادت نیست اون روز رفتم رو کمرت ؟ لبخند شیرینی رو ل*باش نشست انگار

تازه یادش اومده بود ، پاش و گذاشت رو شونه م و صدایی شنیدم ، برو چپ ، پایین ، بالا ، راست اومد

پایین و پاهام و به چپ و راست حرکت دادم ملینا : آخیش استخونام باز شد از صدتا قرص و دوا بهتره

من تو آدم بودنش شک دارم یه چیزی مشکوکه انرژی که از طرف انسانها میاد با جی یان فرق داره  .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 
 


تاریخ : چهارشنبه 17 خرداد 1396 | 01:01 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.