تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 64
دانلود فیلم و سریال

دانلود فیلم و سریال

عشق خون آشام 64

ldzm_imagesert676576.jpg

عشق خون آشام

قسمت شصت و چهار

با صدای در به خودم اومدم ملینا : وای خاک تو سرم جی یان اومد بدو برو نبینتت

زود باش زود خودم و آبکشیدم و اومدم بیرون زود رفتم تو سالن که کسی نبود

حتما"رفته تو اتاقش به دو رفتم تو اتاقم که دیدم جونگ مین تو اتاق منه داره

لباساش و میپوشه یفتم دم در سرک کشیدم دیدم کسی نیست به  جونگی اشاره

کردم که زود بره  بیرون ، نمیخواستم  جی یان برداشت بدی بکنه ، سریع لباسام

و پوشیدم و رفتم تو آشپزخونه و مشغول درست کردن قهوه شدم جی یانم از اتاقش

اومد بیرون ، زیر چشمی یه نگاهی به جونگ مین انداختم خیلی عصبانی بود ولی

خیلی داشت خودش و کنترل میکرد ترسیدم یه کاری بکنه ملینا : جونگ مین ممنون

که اومدی حتما"خیلی خسته ای جونگ مین :خب پس بعدا"میبینمت جی یان :میموندی

یه کاره ، شیطونه میگه یه قطره خونم براش نذارما خروس بی محل ، اگه از اینجا

 ننداختمت بیرون باید زودتر یه آپارتمان براش پیدا کنم باید از شرش خلاص شم .

ملینا : جی یان چرا اینقدر زود برگشتی ؟ جی یان : نزدیک دانشگاه یکی از دوستام و

 دیدم ، یه گپی با هم زدیم دیگه یادم رفت برم دانشگاه ملینا : من از فردا میرم شرکت

 تا بعد از ظهر نیستم لم میخواست تو کارای دانشگاه بهت کمک کنم ولی به خاطر کارم

نمیتونم بیام ، خودت باید کارات و انجام بدی برای خونه پیدا کردن هم نگران نباش یه

 خونه خوب پیدا میکنیم چون قرار بود از این شهر برم به خاطر تو موندم ، باید از حالا

بهش بگم که نخواد اینجا بمونه . جی یان قهوه ش و که خورد بدون حرفی رفت تو اتاقش

صبح زود بیدار شدم خیلی ذوق داشتم دارم میرم شرکت خیلی دلم برای دفترم تنگ شده

از دستشویی که اومدم بیرون جی یان جلوی در وایساده بود ملینا : سلام ، صبح بخیر

با یه حالت ناراحتی جی یان : سلام صبح شمام بخیر رفتم تو آشپزخونه کتری و گذاشتم

ملینا : از حرفم ناراحت شدی ؟ من حقیقت و گفتم ، رفتم تو اتاقم و لباسام و عوض کردم

و زد یه صبحونه خوردم و وقتی داشتم از خونه میرفتم بیرون ملینا : صبحونه رو میزه

دم در ساختمون که رسیدم یه زنگ به جونگ مین زدم هر چی زنگ خورد جواب نداد

منم با تاکسی رفتم ، چند دقیقه بعد رسیدم شرکت وقتی وارد اتاقم شدم دیدم منشی

که جای من گذاشته بودن اونجاس ملینا : صبح بخیر میخواستم آقای پارک و ببینم

منشی : قرار قبلی داشتین ؟ ملینا : بگین خانم کو وان اومدند منشی : بفرمایید بشینید

گوشی تلفن و برداشت و یه شماره گرفت ، گفت : ایشون با یکی از مدیرا جلسه دارن

وقت ندارن شما رو ببینن ، من یکمی ناراحت شدم یعنی خورد تو ذوقم ، بدون هیچ حرفی

رفتم پشت میزش ملینا : من قبلا"جای شما بودم الآنم اومدم یه چیزی از تو کشو بردارم

کل کشو و گشتم و بالاخره نامه استعفام و پیدا کردم و در پاکت و باز کردم و دیدم امضا

نکرده برگه رو گذاشتم تو پاکت و دادم دست منشی ملینا : به آقای پارک بگین زودتر

این برگه رو امضا کنه منشی : ایشون جلسه مهمی دارن نمیتونم مزاحمشون بشم

حدودا" یه ساعتی نشستم در باز شد و یه مرد سی چهل ساله با جونگی اومد بیرون

ولی من و ندید یا شایدم نخواسته ببینه زود بلند شدم و پاکت و گذاشتم رو میز و گفتم

ملینا : بهشون بگین زودتر جواب این نامه رو بدند منشیه هم کنجکاو شده بود چه خبره

با تقه ای به در منشی اومد پاکتی که دستش و بود و بهم داد و گفت : خانم کو وان گفتند

زودتر جواب نامه شون و بدین ، در پاکت و باز کردم و دیدم دوباره همون استعفانامه س

این باز شروع کرد زود رفتم بیرون دیدم نیستش زود به نگهبانی زنگ زدم و گفتم : خانم

با این مشخصات و نگه دارین ، زود از اتاق رفتم بیرون سوار آسانسور شدم (همکف) .

نمیدونم چرا یهو بغض کردم و اشکام سرازیر شد برای اینکه منشیه نفهمه زود از دفتر

اومدم بیرون ، نمیتونستم جلوی اشکام و بگیرم خیلی حساس شده بودم وقتی رفتم پایین

یکی از نگهبانا اومد سمتم و گفت : شما خانم کو وان هستین ؟ اشکام و با پشت دست

پاک کردم ملینا : بله خودم هستم نگهبان : لطفا" با من بیاین ملینا :این کارا برای چیه ؟

صدای جونگ مین و شنیدم و تا سرم و چرخوندم دیدم سریع خودش و به ما رسوند و از

نگهبان (بخش حراست) تشکر کرد و دستم و گرفت و برد بیرون شرکت یه جای خلوت

با دیدنش دوباره اشکام ریخت جونگ مین دستاش و گرفت دو طرف صورتم و گفت :

جونگ مین : ملینا به من نگاه کن ، ملینا ، چرا دوباره اون پاکت و کشیدی وسط ؟

میدونی که من امضاش نمیکنم پس اینقدر اصرار بیخود نکن ، خب جلسه مهمی داشتم

خودم و از دستاش جدا کردم  نفس عمیقی کشیدم و با خجالت ملینا : ببخشید دست خودم

نبود یه دفه عصبانی شدم جونگ مین : با اومدن تو ، اون منشی دیگه اینجا کاری نداره

ملینا : نه ، نمیخوام اون شغلش و به خاطر من از دست بده جونگ مین : من قبلا" بهش

گفتم کارش موقته نگران نباش اون و میفرستم بخش اداری ، دستاش و دور کمرم حلقه

کرد و من و محکم به خودش چسبوند همونجور که سرم رو سی*نه ش بود ملینا : ببخش

که ناراحتت کردم واقعا" دست خودم نبود صیح با هزار ذوق و شوق اومدم شرکت دلم برا

دفترم تنگ شده بود ، وقتی منشی اون حرف و بهم زد خورد تو ذوقم و اون کار و کردم .




طبقه بندی: عشق خون آشام، 

تاریخ : سه شنبه 16 خرداد 1396 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

 



  • ابزار قالب