تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 63

عشق خون آشام 63

ldzm_imagesert676576.jpg

عشق خون آشام

قسمت شصت و سه

وای چقدر دلم براش تنگ شده ، باید امروز با یه تیپ خیلی متفاوت برم استقبالش وقتی من و میبینه

بهم میخنده و بعدم گیر میده هم عا*شق خندها شم هم گیر دادناش ، این دوماه به من دو قرن گذشت

از هواپیما که پیاده شدیم نمیدونستم جونگی با دیدن جی یان چه عکس و العملی نشون میده خیلی

نگرانم ، از پشت شیشه آدمایی و میدیدم که منتظر اومدن مسافراشون بودن ناخود آگاه نگاهم

بینشون چرخید و دنبال جونگ مین گشتم ، مطمئن بودم که اومده ولی ندیدمش با جییون رفتیم تو

سالن هنوز چند قدم جلوتر نرفته بودم که جونگی و از دور دیدم براش دست تکون دادم اونم همین

کار و کرد ، ولی این چه تیپیه خودش که خجالت نمیکشه من و خجالت میده حالا با این وضع به

جی یان به عنوان یه آدم مهم معرفیش کنم ؟ اینقدر سریع رسیدیم به هم که انگار رو هوا راه میرفتم

ملینا رو دیدم عش*قم نفسم و دیدم دلم براش یه نقطه شده بود ، دیگه نمیذارم ازم دور بشه ، هرگز

جونگی پرید تو بغ*لم و اینقدر فشا داد داشتم خفه میشدم ، به زور ازش جدا شدم و یه نفس عمیق

کشیدم ملینا :بذار یه سلامی بکنم ، هنوز از راه نرسیده خفمون نکن ، تو ذهنم گفتم که جونگی بشنوه

ملینا : این چه وضع و ریختیه برا خودت درست کردی ؟ خسیس یه شاخه گلم دستت نگرفتی بیای ؟ !

رو به جیان کردم و بازوش و گرفتم کمی آوردمش جلو ملینا :ایشون آقای پارک جونگ مین هستند

و ایشونم پسر خاله من آقای لی جی یان ، جی یان زود دستش و دراز کرد برای دست دادن ولی جونگی

بعد از مکث کوتاهی دستش و دراز کرد و دست دادن ولی نگاه جونی طوری بود که انگار به دشمن

خونیش داره نگاه میکنه ، همینجور دست تو دست مونده بودن که ملینا : چی شد شارژتون تموم شد ؟

چرا خشکتون زده ؟ زود بریم خونه من خیلی خسته م ، وسایل و چمدونا رو گذاشتند صندوق عقب

تو مسیر فرودگاه به خونه یه کلمه هم حرف نزد مطمئن بودم اگه جی یان نبود با سوالاش مخم و میخورد

بالاخره رسیدیم خونه  از ماشین پیاد شدم و به پنجره آپارتمانم نگاه کردم ملینا :  چقدر دلم برا خونه م

تنگ شده بود ، برای یکی دیگه هم تنگ شده بود ، عکس و العملش و دیگه ندیدم و زود رفتم تو

ساختمون و دکمه آسانسور و زدم و در و نگه داشتم تا بقیه هم بیان ، جونگی هم قیافه ش مثل کسایی

 شده بود که قهراند و از آدم طلبکارن ، خب من برای این مشکل هیچ کاری نمیتونستم بکنم تا کار

دانشگاهش تموم نشنه نمیتونم کاری بکنم ، اون دوتا هم با چمدونا اومدن و دکمه طیقه 10 و زدم

وقتی در خونه رو باز کردم و رفتم تو حس خیلی خوبی داشتم ملینا : جونگ مین جی یان بیاین تو

جی یان : آپارتمان قشنگ و بزرگیه چند تا اتاق داره؟ملینا :ممنون ، نگران نباش اتاق برای تو هس

ته راهرو رو به روی دستشویی جونگی از حرفم خنده ش گرفت زود رفت بیرون که جی یان نفهمه

اونم وسایل و چمدونش و برداشت و رفت سمت اتاقش ملینا : جونگ مین میشه چمدونم و بیاری ؟

با هم رفتیم تو اتاق و نرسیده به کمد خیلی سریع از پشت دستاش و دورم حلقه کرد گونه و گردنم و

بو*سید جونگ مین : این همه مدت رفتی حالام که برگشتی با یه پسر اومدی ، به زور چرخیدم سمتش

ملینا : درخواست داییم بود اونا همینجوری هم ازم بدشون میاد نمیتونستم قبول نکنم ، زیاد نمیمونه

تا وقتی کارای ثبت نام دانشگاهش و پیدا کردن یه آپارتمان کوچیک نزدیک دانشگاه اینجا میمونه .

همونجوری وایساده بودیم که در باز شد و جی یان اومد تو زود از تو ب*غل جونگی اومدم بیرون

اینقدر خجالت کشیدم جی یان : ببخشید من چند بار صداتون کردم ، رمز در و میخواستم ، رفت

بیرون و منم دنبالش رفتم ملینا : رمز در تاریخ تولدمه ( 1980 ) یادت که میمونه ؟ جی یان : بله

یادم میمونه من دارم میرم دانشگاه ممکنه کارم طول بکشه دیر بیام ملینا : به این زودی میری ؟

امروز و استراحت میکردی ، هر جور راحتی مواظب خودت باش جونگ مین : میبینم خیلی هواش

و داری ملینا : جی یان دست من امانته ، من میرم دوش بگیرم تو اینجا میمونی ؟

باید یه فکری برای دَ ک کردن این پسره بکنم میتونم زودتر یه خونه براش پیدا کنم نباید ملینا بفهمه

با پسره هم حرفام و بزنم اگه میدونستم کدوم دانشگاه میره کارای ثبت نامش و زودتر تموم میکردم

ملینا : جونگ مین ، جونگ مین خونه ای ؟ ای وای خاک به گورت چرا اون و صداش کردم اصلا"

حواسم نبود حالا چیکار کنم بهتره بگم یه لباسی چیزی برام بیاره جونگ مین : چیه عزیزم اینجام

لای در حموم و یه کمی باز کردم و لباس نیوردم برام میاری ؟ چشما و نگاهش پر از التماس و

خواهش بود خودمم دلم پر میکشید برای درآغو*شش گرفتنش جونگ مین :چیز دیگه ای نمیخوای؟

نمیدونستم چی بگم در و بستم ولی دوباره باز کردم و گفتم ملینا : یه لیف پشت کمرم میکشی ؟

از ذوقش میخواست با دمپایی رو فرشیا بیاد تو ملینا : با اینا نه ، از آشپزخونه یه جفت دمپایی بپوش

وقتی اومد تو حموم و تن بر*هنه م و دید ما تش برد ملینا : چرا در و نمیبندی یخ کردم؟ زود در و بست

همونجور که پشتم بهش بود لیف و صابونی کردم و بهش دادم ملینا : خیلی سفت نکش ، تپش قلبم هر

لحظه بیشتر و بیشتر میشد میدونستم که صدای قلبم و میشنوه ، دیگه نتونستم تحمل کنم زود آب و ولرم

کردم و دوش دستی و دادمش ، وقتی دستش و میکشید رو کمرم برای پاک کردن کفها ضربان قلبم

تند تر میشد نفسم بالا نمیومد ملینا : ممنون رفتی لای در و باز بذار به خاطر رطوبت هوا نفسم بالا نمیاد

دوش دستی و ازش گرفتم و جونگی رفت سمت در نفس راحتی کشیدم که داره میره ، ولی نرگشت و

خواست بغ*لم کنه ملینا : خودت و به من نچسبون لباسات خیس میشه برو یه قهوه برام درست کن

منم زود میام بیرون ، تو نیم ثانیه لباساش و درآورد ، دم گوشم خیلی آروم جونگ مین : اگه میدونستی

من چقدر دلتنگتم این کار و نمیکردی ، و هی بوکشید و گردنم و لیس زد دروغ نگم هنوزم ازش میترسم

هنوزم باورش برام سخته که جونگ مین انسان نیس ، آروم آروم سرش و آورد پایین و گذاشت رو قلبم

جونگ مین : چقدر دلم تنگ شده بود برای شنیدن صدای قلبت ، دستاش رو همه جای بدن خزید و با لمسش

حس خوبی پیدا کردم هرچند عقلم هنوز قبولش نکرده ولی قلبم خیلی وقته اون و قبول کرده اشکام روی

صورت خیسم ریخت دیگه نتونستم خودم و نگه دارم تا به خودم اومدم ل*بای سرخ و قلوه ایش و بین ل*بام

حس کردم از عمق دلم بو*سیدمش ، تصمیم گرفتم تمام اتفاقای گذشته رو فراموش کنم چه تلخ چه شیرین

میخوام همه چیز و از اول شروع کنم جونگ مین : درسته عز*یزم از اول خونه عش*قمون و میسازیم .





موضوع: عشق خون آشام،

[ شنبه 13 خرداد 1396 ] [ 01:01 ق.ظ ] [ سارا جونگ مین ]

[ نظرات() ]