تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 62

عشق خون آشام 62

ldzm_imagesert676576.jpg

عشق خون آشام

قسمت شصت و دو

صبح برای خوردن صبحونه رفتم پایین تعجب کردم که داییم نشسته بود سر میز ، فقط  تو

مراسم دیده بودمشون صبح بخیر گفتم و نشستم جواب داد ولی خیلی نجوا گونه خوردنم

که تموم شد اجازه گرفتم که برم داییم گفت : بشین باهات کار دارم جی یان امسال میره

دانشگاه ازت میخوام تا کارای ثبت نام و دانشگاهش تموم نشده و خوابگاه هم نمیخواد

بره تا یه آپارتمان مناسب نزدیک دانشگاهش پیدا کنه با تو زندگی کنه ، من خیلی شوکه

دادشش و خواهر زاده ش هم تو سئول زندگی میکنن چرا نمیره پیش اونا ؟ تو همین

فکرا بودم که داییم گفت : میخوام مواظبش باشی اون یه جوون پر انرژیه ، با خودم گفتم :

ملینا : اون یه جوون مغرور و خودسر ِمن چطوری بای مواظبش باشم واااای جونگ مین و

چیکار کنم ؟ داییم با صدای بلندی گفت : قبول میکنی ؟ چرا اینقدر رفتی تو فکر؟ اگه مشکلی

داری بگو اجباری نیس میتونی قبول نکنی ملینا : نه ، مشکلی ندارم ولی تصمیم داشتم بعد

از برگذاری مراسم خونه رو بفروشم و برم یه شهر دیگه زندگی کنم ولی چون شما این

درخواست و ازم دارین چند ماه دیگه هم صبر میکنم داییم فنجون و گرفت دستش و گفت :

میتونی به جی یان اجاره بدی ملینا : میشه بپرسم کدوم دانشگاه میرن ؟ داییم : دانشگاه هنر

بالاخره اون برنده شد و رفت رشته مورد علاقه ش یعنی فیلمسازی ملینا : اونجا به خونه من

دوره بهتره یه آپارتمان نزدیک تر پیدا کنین .من فردا از اینجا میرم به جی یان بگین زود

آماده بشه یه مساله دیگه اینکه من میرم سر کار و بیشتر وقتا خونه نیستم داییم لبخندی زد :

فهمیدم اون پسر اینقدرام بچه نیس بزرگ شده ملینا : میدونین که یه پسر و دختر تو یه خونه

ممکنه برای بقیه ... نذاشت حرفم و تموم کنم گفت : من همه اینا رو میدونم اگه هر وقت هر

مشکلی پیش اومد با من تماس بگیر زود میام مشکل و حل میکنم ملینا : کارا دانشگاهش هم

با خودشونه چون من وقت ندارم برم دنبالشون یا دنبال خونه بگردم کارای شخصیشون  با

خودشونه داییم بلند شد منم به احترامشون زود بلند شدم ملینا : چون شما خواستید من قبول

کردم داییم : میدونم ، اصلا" اونجور که میگن نیستی روحیه قوی و مهربونی داری اون مسایلم

با خودش درمیون بذار ممنون که قبول کردی میدونم باری و از رو دوشم برداشتم و گذاشتم رو

دوش تو ولی اطمینان دارم که از پسش برمیای بازم ازت ممنونم . چه عجب شده ما یه تعریف

از اینا شنیدیم ، بعد از نهار با جی یان مفصل حرف زدم و شرط و شروطم و گفتم قانون رفت و

اومد و هم گفتم که با دوستاش نره بیرون بعد از نصف شب بخواد بیاد خونه ، دوستاشم خونه

نمیاره هر جا میره اگه دیر میاد بهم خبر بده و خیلی موارد دیگه ، اونم قبول کرد یعنی مجبور

بود قبول کنه ، وسایلش و جمع کرد و بلیت هم رزرو کرد من رفتم تو اتاقم به جونگی زنگ زدم

رو کاناپه دراز کشیده بودم و داشتم به ملینا فکر میکردم که گوشیم زنگ زد : الو سلام چطوری

خوبی کارا خوب پیش میره ؟ ببخش دیگه حرف نمیزنم ، جدی میگی یوهووووو راست میگی داری

برمیگردی ، من و بخشیدی ملینااااا عااااا*شششققققتتتتممم کی پرواز داری ؟ خییییلی دوست دارم

تلفن و قطع کردم و کلی بالا پایین پریدم خیلی خوشحالم که ملینا دوباره برمیگرده پیشم واااای

چقدر دلم براش تنگ شده از وقتی با این دختر آشنا شدم رفتارم به کلی عوض شده ازیه شاهزاده

خون آشام بعیده مثل بچه ها ذوق کنه و بالا پایین بپره نمیتونم تا فردا صبر کنم .

وای اصلا" نمیتونم تصور کنم جونگی همون هیولای ترسناک و وحشیه بیشتر شبیه یه پسر بچه س

که یه خبر خیلی خوشحال کننده بهش دادن ، وقتی دیدم اینقدر خوشحاله نخواستم با گفتن اینکه یه

نفر دیگه م همراهم هست خوشحالیش خراب کنم ، نمیدونم وقتی من و جی یان و ببینه چیکار میکنه





موضوع: عشق خون آشام،

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 01:01 ق.ظ ] [ سارا جونگ مین ]

[ نظرات() ]