تبلیغات
دانلود فیلم و سریال - عشق خون آشام 56
دانلود فیلم و سریال

دانلود فیلم و سریال

عشق خون آشام 56

نتیجه تصویری برای داستان عشق خون آشام

عشق خون آشام

قسمت پنجاه و شش

کنار خیابون منتظر تاکسی بودم ، دیدم یه ماشین عین موشک از جلوی روم رد شد

جونگ مین بود وقتی رسیدم خونه به وکیل و مدیر شرکتا زنگ زدم که بیاند یه جلسه

بذاریم تا این دوماهی که نیستم و کارا رو راس و ریس کنم پروژه جدید نمی گیرم و

باید زودتر کارای قبلی و تموم کنند دیگه نمیتونم بار این همه مسولیت و به دوش

بکشم میخوام یکی دوتا از کارخونه ها و شرکت ها رو به مزایده بذارم یا واگذار کنم

ممکنه از این شهر هم بخوام برم و جایی دور از اینجا زندگی کنم نمیخوام وابستگی

اینجا داشته باشم پدر و مادرم که تو شهر خودشون تو قبرسون خانوادگیشونن و فقط

میمونه مادربزرگم که خیلی برام عزیزه ، خیلی ذهنم مغشوش و سردرگمه ، دلم میخواد

همه چیز و ول کنم و برم یه جای دور یه جایی که از دغدغه های شهر دور باشه .

مهمونا که اومدن جلسه رو شروع کردم و همه اختیارات و به اونا دادم و حق امضا رو

به وکیل شرکت دادم ولی کسی مد نظرم نبود که به جای خودم ریس هیئت مدیره ش کنم

دو سه ساعتی جلسه طول کشید ، بعد از رفتنشون زنگ زدم غذا سفارش دادم ، وقت

غذا پختن دیگه نداشتم باید چمدونم و میبستم و وسایل و جمع میکردم 9 صبح پرواز داشتم

غذام و که خوردم زود همه ساک ها و چمدونا رو بردم نزدیک در خونه که نگهبان ببره

پایین ، زود یه دوش گرفتم و خوابیدم باید صبح خیلی زود بیدار میشدم ، تعجب کردم تو این

چند ساعت جونگی یه بارم بهم زنگ نزد اس هم نداد ، رفتم خوابیدم ، نمیدونم چقدر خوابیده

بودم که با یه صدایی بیدار شدم ، اتاق تاریک بود ، حس کردم یکی تو اتاقه ، چراغ خواب و

که روشن کردم یه جریان هوای تندی اطرافم حس کردم و دیدم پرده اتاق داره تکون میخوره

این دومین باره که واقعا" دلم میخواد تبدیلش کنم و ملینا رو مال  ِ خودم بکنم ولی ، نمیتونم

از مجازات و عواقبش نیست که میترسم ، از این میترسم که اگه بفهمه برای چی تبدیلش کردم

ازم متنفر بشه ، تو آدما ممکنه خطرش نهایتا" به زخمی یا کشتن کسی ختم بشه ولی ، این مورد

خیلی خطرناکتر میشه، من میدونم اگه عشق به نفرت تبدیل بشه چه عواقبی گریبان گیر همه میشه

از تخت اومدم پایین ، اطراف و نگاه کردم رفتم تو سالنم یه نگاهی انداختم و برگشتم تو اتاقم

پنجره رو بستم و خوابیدم ، با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم ، به ساعت نگاه کردم

نزدیک 6 بود ، بلند شدم و یه حوله برداشتم رفتم سمت حموم زود یه دوش گرفتم ، یه صبحونه

مختصری هم خوردم و زنگ زدم آژانس یه ماشین خواستم برق و آب و ... قطع کردم ، گلدونهامم

برداشتم بردم بیرون پشت در خونه همسایه مون با یه یادداشتی که روش گذاشتم ، قبلا" گفته بودم

خانم هان قبول کرده بود که ازشون مواظبت کنه ، داشتم میرفتم تو خونه که یکی از نگهبانا اومد

و گفت که ماشینی که خواسته بودم رسیده ، چمدونها رو برد تو آسانسور و رفتیم پایین ، راننده هم

اومد کمکش همه رو گذاشتن تو صندوغ عقب، ناخودآگاه نگاهم چرخید به پنجره آپارتمان جونگ مین  

مثل همیشه پرده های زخیم و تیره رنگش کشیده بود ، به راننده آدرس خونه مادربزرگم و دادم باید

گلدونای اونجا رو هم میدادم باید میدادم به یکی ازشون مراقبت کنه ، حاضر بودم پولم بدم . کارای

اونجام که تموم شد (با دادن پول به یکی از همسایه ها) به راننده گفتم زودتر برود فرودگاه ، نمیدونم

چرا همه ش تو مسیر به گوشیم نگاه میکردم ، انگار منتظر زنگ  جونگ مین  بودم ، جلوی در ورودی

نگه داشت یکی از باربرها اومد و چمدونا و وسایلم و گذاشت رو چرخ دستی ، بار ها رو تحویل دادم

 و کارای پروازم و انجام دادم و کارت پروازمم گرفتم ، فقط باید گوش به زنگ باشم که ، کی باید سوار

بشیم ، رفتم تو کافه و یه کیک قهوه سفارش دادم ، پشت میزی که کنار دیوار شیشه ای بود نشستم

سفارشم و که آورد زود خوردم و نگاهم به آدمای تو سالن بود و داشتم فکر میکردم که، یکی به چشمم

آشنا اومد ، یه مرد قد بلند و چهارشونه که یه کلاه نقابدار که روش نوشته های زرد داشت و ماسک زده

بود ، وقتی بین اون آدما چشمم بهش افتاد دیدم ، مسیر نگاهش سمت منه داره به من نگاه میکنه ، یه هو

بلند شدم برم بیرون که کیفم و یادم رفت بردارم ، برگشتم بردارم یه نگاه انداختم دیدم نیستش هرچی بین

جمعیت و نگاه کردم دیگه اون و ندیدم ، زود از اونجا اومدم بیرون و رفتم تو سالن به همه نگاه کردم

و همه جای سالن و گشتم ولی آب شد رفت تو زمین . یه لحظه اشک تو چشمام جمع شد، نکنه جونگ مین

بوده ؟ داشتم دور خودم میچرخیدم که از بلندگو اعلام کردند که باید سوار هواپیما بشیم ، اشکام پاک کردم

از زمین که بلند میشدیم خیلی دلم براش سوخت ، یعنی اون واقعا" من و دوست داره ؟ تو حرفاش شنیدم

که زمانی که انسان بوده ، نامزد داشته که خیلی هم عا*شقش بوده نکنه من شبیه شم که ، دوستم داره ؟




طبقه بندی: عشق خون آشام، 

تاریخ : جمعه 5 خرداد 1396 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : سارا جونگ مین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

 



  • ابزار قالب